Monday, June 09, 2008

چرا هر گونه دولت اتنيکی را محکوم ميکنم

چرا هر گونه دولت اتنيکی را محکوم ميکنم
سام قندچي

با وجود آنکه از نظر من دفاع از حقوق اتنيکي، نظير دفاع ار حقوق زنان، يکي از مهمترين فعاليت هاي جنبش دموکراسي خواهي ايران است، و از مبارزه براي حقوق شهروندي جدا نيست، ولي هر گونه کوشش براي ايجاد دولت هاي اتنيکي، چه به شکل مذهبي، چه به شکل قومي، چه به هر شکل ديگر، را به ضرر مردم ايران می دانم.

بسياري فوراً ميگويند پس چرا در اروپاي شرقي پس از سقوط کمونيسم دولت هاي اتنيکي در يوگسلاوي سابق يا در چکسلواکي سابق و امثالهم شکل گرفت. پاسخ من اين است که حتي در آن نقاط نيز اين تحول سمبل موفقيت جنبش دموکراسي خواهي آن جوامع در عرصهء حقوق اتنيکي نبوده بلکه دليل شکست اين جنبش بوده است. حتي در مورد کشوري به پيشرفتگي مانند بلژيک نيز مطرح شدن فکر جدائي همچنان دليل ناموفق بودن آن کشور در طرح دموکراتيک حقوق اتنيکي مردم است.

در واقع، در کشورهاي تازه تأسيس بالکان نيز، که خود از دل اين انشعابات بيرون آمده اند، بايستي مبارزه کرد تا دولت هاي آنها از حالت اتنيکي خود بدر آيند و در آن جهت حرکت کنند که حقوق اقليت هاي اتنيک در درون اين کشورهاي نوپا، مثلاً حقوق اقليت آلبانيائي در داخل تک تک آنها، مورد تضييق قرار نگيرد. چرا که هيچ دولت اتنيکی را نمی توان يافت که بر ملتی از لحاظ اتنيکی «خالص» حکومت کند.

دولت اتنيکی بر جاده ای پوشيده از خون حرکت می کند. در همين شرق اروپا، مثلاً در يوگسلاوي سابق، که اينگونه موضوعات، در مقايسه با خاورميانه، حکم مواد منفجرهء آمادهء انفجار را ندارند، ما شاهد سال ها کشت و کشتار بوده ايم. و اگر هم اين آتش عاقبت خاموش شد، امتيازش را بايد به قدرت اروپاي غربي داد که قرن هاست دوران جنگ هاي اتنيکی را پشت سر گذاشته و قادر است بصورت نيروئی قوي و متحد کننده عمل کند. اگر اروپاي غربي در حالتي نظير دوران ناپلئون قرار داشت، مطمئناً آتشي که در کشورهاي بالکان در چند سالهء بعد از سقوط شوروي برپا شد، ميتوانست به جنگ جهاني تازه اي منجر شود.

در همسايگي ايران، اگر دولت کردستان عراق بيشتر و بيشتر بصورت مستقل در آيد، حقوق آسوري ها در مناطق تحت حاکميتشان يکي از اولين موضوعات مورد توجه خواهد بود و البته تضييق حقوق عرب هاي ساکن آن مناطق نيز از همين حالا مسئله شده است.

نتيجهء منطقی اينکه «دولت» بايد از حالت قومي در آيد وگرنه دست آوردهای دموکراسي خواهي به راحتي به پيدايش نهادهاي فاشيستي بدل خواهند شد.در مقايسه با اروپای شرقی، ايجاد دولت هاي اتنيکي در خاورميانه بسيار خظرناک تر است. نيم قرن کشمکش اعراب و اسرائيل بهترين گواه اين موضوع است. هنوز اسرائيل بعنوان دولت يهودي ناميده مي شود. واژهء «يهودي»، چه بيان کنندهء يک «قوميت» باشد و چه مفهوم «مذهب» از آن مستفاد شود، در اين واقعيت تفاوتي ايجاد نميکند که اين واژه بنياد غلطي براي مشروعيت يک دولت مدرن فراهم می کند. بخصوص که حتي اگر راه حل دو دولت اسرائيلي و فلسطيني دنبال شود، دولت فلسطيني نيز يک دولت اتنيکي خواهد بود. هم اکنون شاهد ظهور دولت مستقل حماس در نوار غزه هستيم که دولتي «مذهبي ـ قومی» از فلسطينيان سني مذهب است. حزب الله لبنان هم به دنبال ساختن نوع شيعهء همين پديده در بخشي از لبنان است؛ هرچند که فعلاً مجبور به عقب نشيني شده باشد.

همهء اين «دولت سازي هاي اتنيکي» مداوماً و هرچه بيشتر، بصورت عمل و عکس العمل، به انحطاط و جنگ هاي مذهبي و قومي در خاورميانه دامن ميزنند و کساني که در اين ميانه ضرر ميکنند مردم خاورميانه هستند.

در واقع، در حاليکه اروپا عصر دولت ها و جنگ هاي ملي را سال ها ست که پشت سر نهاده و دولت هاي ملي آن ديگر رنگ «ملي ـ اتنيکی ـ مذهبی» خود را از دست داده و بر مبناي حقوق شهروندي عمل ميکنند و «اتحاد اروپا»، با ايجاد قانون اساسي و واحد پولي مشترک، هدفي است که بصورت واقعي در اروپاي غربي دنبال مي شود، خاورميانه، در آسيا و قسمت هائي از افريقا، بسيار بيشتر از هر نقطهء ديگر جهان در معرض حرکت بر مبناي تناقضات ملي است.

در نتيجه، بنظر من، در خاورميانه و مشخصاً در ايران، ضرورت دارد که ما بصورت جدي در برابر حرکت هائي که دنبال برقراری حکومت هاي مذهبي، قومي يا هر شکل ديگر حکومت اتنيکي هستند بايستيم. بنظر من اين وظيفهء همهء دموکراسی خواهان است که از جرياناتي نظير «کنگرهء ايران فدرال» بخواهند که با فدراليسم ـ به معني اداري آن که حرکت درستي است ـ سمت گيري کرده و به روشني خطوط خود را از حرکت هائي که دنبال تجزيهء اتنيکي ايران هستند روشن کنند؛ و اگر چنين نکردند لازم است که نسبت به اينگونه جريانات موضع گيري شده، حرکات آنها محکوم و انحلال آنها درخواست شود. من با بحث هائي که مي گويند جريانات تجزيه طلب عامل بيگانه هستند کاري ندارم. از نظر من برنامهء تقسيم اتنيکي و ايجاد دولت هاي اتنيکي حاصلی جز نابودی ايران و بقيهء خاورميانه ندارد. و از اين منظر که بنگريم، ديگر مهم نيست که ايجاد دولت های اتنيکی حاصل تصميم گيری مستقل خود مردم باشد يا توطئه بيگانه. براستی مگر حکومت اسلامي خميني کشورمان را در آستائهء نابودی قرار نداده است؟ حال اينکه در اين برنامه چه بخش مهمي از نيروهاي ملي ايران در گير بوده اند غلط نابود کنندهء آن را موجه نمی کند.

من شديداً گروه «پژاک» در کردستان ايران را که به تنفر قومي دامن ميزند محکوم کرده و از همه آزاديخواهاني که در دام اين گونه برنامه هاي نابود کننده مردم ايران افتاده اند تقاضا مي کنم، جدا از هر تعلق اتنيکي که دارند، به اين واقعيت نگاه کرده و نگذارند آنچه با قبول برنامه حکومت مذهبي در ايران در سال 1357 اتفاق افتاد اين بار با برنامهء حکومت هاي قومي تکرار شود.

دولت فدرال براي آينده ايران راه درست است و ما نبايد خود را با ميراث انقلاب مشروطه و دنبال کردن مدل قانون اساسي فرانسه که از طريق بلژيک گرفتيم، محدود کنيم. تجربهء تاريخی نشان داده است که حکومت متمرکز به نفع مردم ما نيست. استان هاي ايران بايد استاندار و مجلس استاني و قوهء قضائي استاني را مستقيماً انتخاب کنند. اين ربطي به اتنيسيته، قوميت، و يا مذهب مردم ندارد و تنها به معني برقراری کنترل و توازن بيشتر بين دولت مرکزي (دولت فدرال) و استان هاست.

در عين حال، و به همان اندازه با اهميت، دفاع از حقوق اتنيکي مردم ايران است که ربطي به تقسيم کردن قومي کشور ندارد. دفاع از حقوق اتنيکي مردم ايران، نظير دفاع از حقوق زنان، به اين معني است که «تبعيض بر مبناي قوميت، مذهب و غيره»، بايد در ايران از بين برود در صورتيکه حکومت قومي يا حکومت مذهبي يا هر حکومت اتنيکي ديگر چيزی نخواهد بود جز نهادينه کردن اين تبعيضات.
به اميد ايجاد جمهوری آينده نگر ، فدرال، سکولار و دموکراتيک در ايران

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/iranscope/PHP/ssl/
20 خرداد 1387
June 9, 2008

مقالات مرتبط
http://kurdeayandehnegar.blogspot.com/

کتاب کردها و شکل گيري دو.لت مرکزي در ايران
https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/700-KurdsIran.htm

Kurds & Central Government in Iran Book
http://kurdeayandehnegar.blogspot.com/


--------------------------------------------------------
مقالات تئوريک
https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/

فهرست مقالات
https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/SelectedArticles.html

Sunday, May 11, 2008

نامه سرگشاده به رهبران جبهه ملي درباره فدراليسم


نامه سرگشاده به رهبران جبهه ملي درباره فدراليسم
سام قندچي

دوستان عزيز،

تجزيه طلب پاسيو آندسته از رهبران سياسي ايران هستند که اولاً هنوز نفهميده اند گلوباليسم يعني چه و به همين دليل هم هنوز از ترس گلوباليسم سالهاست که متحد جمهوري اسلامي شده اند و ثانياً در گذشته و حال نيز با خشک مغزي خود نسبت به خواست هاي قومي در ايران و با خواندن مخالفان بعنوان تجزيه طلب، همين ها ايران را به مرز تجزيه برده اند. چند بار ديگر بايد مقاله نوشت که فدراليسم حکومت قومي نيست. چند بار ديگر بايد نوشت که دفاع از حقوق اتنيکي به معني تجزيه طلبي نيست. چند بار ديگر بايد توضيح داد که ديگر امروز معناي «ملت» و بحث هاي راجع به دولت ملي با بحث هاي 50 سال پيش تفاوت اساسي دارد:

https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/434-NationStates.htm

برعکس ادعاهاي کساني که ميگويند بحث فدراليسم از زمان حمله آمريکا به عراق باب شده است، ابداً چنين نيست. شايد اين افراد خود از زمان حمله آمريکا به عراق دوباره پس از خواب چندين ساله به ياد جنبش سياسي ايران افتاده اند و فکر ميکنند که رهبر اين جنبش هستند و به سازمان هاي سياسي کرد توهين ميکنند و به آنها ميگويند که نماينده مردم کرد نيستند وقتي فکر ميکنند خود نماينده کل مردم ايرانند.

فدراليسم اقلاً در 20 سال گذشته بصورت فعال در محافل سياسي ايران مورد بحث بوده است. در اينجا نميخواهم همه بحث هاي تاريخي و سياسي در اين مورد را تکرار کنم چرا که براي آنها که صادقانه علاقمند به مطالعه اين مبحث هستند تاکنون به اندازه کافي توضيحات نوشته شده است [http://www.ghandchi.com/700-KurdsIran.htm] و آنها هم که نخوانده فقط موضع عداوت و تحريف اين بحث ها را دارند، و با ارائه بخث هاي نامربوط تاريخي ميخواهند ناسيوناليسم افراطي پان ايرانيستي خود را به کرسي نشانند، با تکرار من سعي نخواهند کرد که دقيق و بدون غرض ورزي بحث هاي فدراليسم را بخوانند.

چرا؟ به آن خاطر که اينان دنبال سوء استفاده از بحث واقعي ساختمان سياسي آينده ايران، براي اهداف شخصي خود هستند، و ميخواهند از اين نمط کلاهي براي خود بدوزند، و به رياست و صدارت در جنبشي برسند که سالها با آن کاري نداشته اند، و به يکباره که ميبينند جنبش فعال شده است سر و کله شان پيدا شده است، و بدنبال مقام و جاه و جلال براي خود هستند، و نه مسأله شان سختي هاي مردم کردستان است و نه مردم بقيه ايران، و اگر دوباره جنبش آرام شود اين آقايان به کار و کاسبي شان برميگردند.

مردم ايران هم ديگر آن مردم 30 سال پيش نيستند که گول امثال اين ها را بخورند که با هرکسي مخالف بودند در گوشي به اين و آن مشکوک ميخواندند و دروغ پردازي ميکردند و به جاي بحث علمي انشاء و قصه مينوشتند، ولي اينان نيز آزادند مثل هر کس ديگري امروز در جنبش سياسي ايران فعال شوند، و هر آنچه دل تنگشان ميخواهد بگويند، و افراد و گروه هاي سياسي اي را که اين سالها از پاي ننشستند و در اوج سرکوب مردم کردستان و نقاط ديگر ايران از هيچ فدا کاري مضايقه نکردند را هدف حملات بي شرمانه خود قرار دهند، تا مگر براي خود که در اين سالها در خواب بودند با کوچک کردن فعالين واقعي اين سالهااعتباري بسازند، و مطرح شوند. سخن من با اينان نيست و وقتم را هم با پلميک با امثال اين فرصت طلبان صرف نميکنم.

بحث من در اينجا با اکثريت رهبران جبهه ملي ايران است که دوباره دارند اشتباهي را ميکنند که در رابطه با برنامه جمهوري در ايران مرتکب شدند، و براي چندين دهه از حمهوريت دفاع نکردند، و حتي کساني از صفوف خود نظير دکتر حسين فاطمي را که از طرح جمهوري دفاع ميکرد در مقابل اتهامات کمونيست بودن و امثالهم تنها گذاشتند، در عين انکه دست آخر وقتي خميني شعار جمهوري را بدست گرفت، پشت سر خمنيي رفتند، و فقط در دوران جمهوري اسلامي که جمهوري بوسيله ملايان مسخ شده است، محکم پشت شعار جمهوري ايستاده اند، بجاي آنکه سالهاي پيش از آن از شعار جمهوري سکولار بروشني پشتيباني کنند، که پيش برنده طرح جمهوريت ليبرال و سکولار در ايران شوند، و نه آنکه امروز از طرف طرفداران جمهوري اسلامي مورد سؤ استفاده قرار گيرند.

در 20 سال اخير نيز حالت مشابهي درباره برنامه فدراليسم بوجود آمده است و بخش مهمي از جريانات سياسي ايران از نيروهاي ليبرال دموکرات، چپ، و آينده نگر گرفته تا نيروهاي سلطنت طلب، اسلامي و حتي بخش هائي از رژيم موجود پي برده اند که راه حل داشتن يک ايران يک پارچه فدراليسمي است نظير آمريکا، و نه حکومت متمرکز مدل فرانسه، که ما از زمان انقلاب مشروطيت دنبال کرده ايم. (اجازه دهيد براي آنها که ملانقطي از ذکر فرانسه بجاي بلژيک از من ايراد ميگيرند بگويم که مدل اساسي دولت متمرکز در جامعه صنعتي را انقلاب فرانسه تدوين کرد هرچند بسياري رژيم هاي پادشاهي اروپائي نظير بلژيک که براي اجتناب از انقلابي نظير فرانسه سيستم خود را تعديل کردند، از برنامه فرانسه قرض گرفتند، و قانون اساسي ايران هم که مدل بلژيک را بخاطر پادشاهي بودن ايران الگوي خود قرار داد، در واقع همان مدل دولت متمرکز فرانسه را دنبال کرده است). به هر حال دوباره منتظر نشويم تا برنامه فدراليسم را رژيم موجود يا طرفداران سلطنت درک کنند و پياده کنند و بعد طرفدارش شويم. دوباره منتظر نشويم که اين برنامه ليبرالي نظير برنامه ليبرالي *جمهوري*، توسط نيروهاي ديگر، اول به جامعه ايران ارائه شود، بجاي آنکه نيروي اصلي اي که ادعاي طرفداري از ليبراليسم و سکولاريسم را دارد، پيش قراول ارائه آن به جامعه ايران شود.

سالها پيش وقتي درباره ارتجاعي بودن انقلاب اسلامي 1357 و بعد ها وقتي درباره اصلاح طلباني که دنبال ترقي ايران نبودند بحث ميکردم [http://www.ghandchi.com/355-Iran1357.htm] کمتر کسي حاضر بود بشنود و به انواع مختلف من را سانسور کردند که چرا اينگونه به جريان اسلامگراو اصلاح طلبان اسلامي بخاطر عدم ترقي خواهي آنها ميتازم، اما امروز بر همه واقعيت آشکار و اکثريت نيروهاي مترقي ايران بروشني از سکولاريسم دفاع ميکنند. دوباره دنبال شعارهاي اشرافيت ليبرال ايران که "شاه سلطنت کند و نه حکومت" بجاي طرح همه جانبه ليبراليسم و سکولاريسم نباشيم، و دوباره اين بار هر عدم تمرکزي را بمثابه "تجزيه طلبي" نخوانيم، که در بهترين حالت برنامه اشرافيت ليبرال ايران است که حتي آنها هم ديگر جمهوري خواه شده اند و بزودي فدراليسم را هم خواهند پذيرفت. يعني من تعجب نخواهم کرد اگر رژيم جمهوري اسلامي خودش زودتر به کارائي برنامه فدراليسم براي ايران پي برد، همانگونه که از برنامه *جمهوريت* زودتر از نيروهاي ليبرال ايران پي برد و از آن استفاده کرد و بروشني از جمهوريت در برهه تاريخي تعيين کننده انقلاب سود جست، و حکومت اسلامي خود را با استفاده از اين برنامه مترقي برقرار کرد، وقتي که تا آخرين لحظه انقلاب، جبهه ملي از دادن شعار روشن در دفاع از جمهوريت امتناع ميکرد.

پشتيباني از فدراليسم حمايت از اتحاد ايران است و آنهائي که طرح فدراليسم را تجزيه طلبي مينامند در واقع با فشار آوردن به بخشهائي از ايران که از تعصبات دولت مرکزي بستوه آمده اند، باعث بخطر افتادن استقلال ايران، و ازهم پاشيدن ايران ميشوند، همانگونه که افغانستان يک زمان از ايران جدا شد، و اينگونه جدائي ها امروز آسان تر ميتوانند صورت پذيرند، تا زمان جدائي افغانستان.

https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/310-GlobalFed.htm

و چنين جدائي ها به ايجاد کشورهاي فقير بيشتري مانند افغانستان در منطفه خواهد انجاميد، ولي تقصير هم بر گردن آنهائي خواهد بود که با فدراليسم مخالفت ميکنند و هم مقصر آنهائي خواهند بود که بخاطر خسته شدن از ناسيوناليسم افراطي پان ايرانيست، جدائي از ايران را که بقيمت ايجاد کشورهاي فقيري نظير افغانستان است، دنبال ميکنند.


به اميد جمهوری آينده نگر فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/iranscope/PHP/ssl/
14 بهمن 1384
February 3, 2006

متن مقاله به زبان انگليسي:
https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/435-JebheMelliEng.htm

مطالب مرتبط:
http://kurdeayandehnegar.blogspot.com/2007/06/blog-post_22.html
https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/700-KurdsIran.htm
https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/495-HaleMasalehMeli.htm
http://kurdeayandehnegar.blogspot.com
https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/500-FuturistIran.htm


-------------------------------------------------------
مقالات تئوريک
https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl

فهرست مقالات
https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/SelectedArticles.html

Open Letter to Jebhe Melli Leaders about Federalism
Sam Ghandchi
http://www.ghandchi.com/435-JebheMelli-plus.htm

Dear Friends,

Nothing is farther from the truth than the claims of those who say discussion of federalism has become fashion among Iranian political circles since the U.S. invasion of Iraq. Perhaps these people themselves have suddenly woken up from their long sleep at the time of U.S. invasion of Iraq, and think they are the leaders of this movement and insult the Kurdish groups that they are not representatives of the Kurdish people, as as if they themselves are the representatives of all the people of Iran.

At least in the last 20 years, federalism has been in discussion in the political circles of Iran. I am not going to repeat all the historical and political discussions about the topic in here because for those who sincerely are interested to study this topic, there has already been enough explanations written [http://www.ghandchi.com/700-KurdsIranEng.htm] and others who without reading, have the position of animosity and misinterpretations of these discussions, repeating the discussions will not get them to read with attention and without bias.

Why? The reason is because their goal is to misuse the real discussions of the future political structure of Iran for their own personal gains and as in the Persian expression, they want to make a wardrobe for themselves out of this available cloth, to get to the magistrate positions of power and leadership in the movement, that they did not have anything to do with all these years, and suddenly that the movement has become active, they have showed up, and are after the glory and position for themselves, and do not care for the hardships of Kurdish people or people of other parts of Iran, and if the movement quiets down again, these gentlemen will go back to their own business again.

Iranian people are not the same as the people of 30 years ago and will not be deceived by the likes of these people and these gentlemen are free just like anybody else to become active in Iranian movement and say whatever they wish and they can attack political groups that did not sit down all these years, and during the toughest suppression of the Kurdish people, and the people of other parts of Iran did not spare of any sacrifices, to make a credit for themselves who were sleep all these years and today are trying to become important and be discussed. My word is not with these people and will not waste my time to do polemics with them.

My discussion here is with the majority of the leaders of Jebhe Melli (Iran National Front INF) who are making the same mistake they made with respect to the program of *republic* in Iran when for decades did not support republicanism and even did not back those in the INF's own ranks, those like Dr. Hossein Fatemi who supported the plan of a republic and was attacked with charges of being a Communist, etc. Nonethess, at the end, majority of Jenhe Melli leaders went behind Khomeini, when Khomeini raised the flag of republicanism, and only during the era of Islamic Republic, when the republic itself has been metamorphosed, Iran National Front has been standing firmly with this program, instead of clearly supporting a secular republic years before the Islamic Republic, to become the leader of a liberal and secular plan of a republic for Iran, and not as it is now, being easily misused by the Islamic Republic for the regime's purposes.

In the last 20 years, there has been a similar situation with respect to the program of federalism and a major part of Iranian political currents, where there are individual and groups from all shades of Iranian political spectrum, from the liberal democrats to the left and futurists, to the forces of monarchy, Islamic reformers, and even parts of the IRI regime itself, who have been seeing that a solution of an undivided Iran is a federalism like the United States, and not a centralized government like France, the model that we have followed since the Constitutional Movement [To clarify a misunderstanding that some try to create by noting that Iran's 1906 constitution is modeled after Belgium, let me note that Belgium and other monarchies in Europe to avoid a revolution like France modified their constitution accordingly and basically French Constitution is a model of centralized state in Modern Times.] Again let's not wait till this program to be first understood by the supporters of current Islamist regime or supporters of monarchy, to be implemented, and then become its supporter. Let's not wait again that this liberal program like the liberal program of *republic* to be first offered and metamorphosed by other forces of Iran, instead of the main force of Iran claiming to be the supporter of liberalism and secularism, be the first to offer it to Iran.

Next week is the 27th anniversary of the 1979 Iranian Revolution. When years ago I was writing about this retrogressive revolution and Islamic reformists who were not after Iran's progress, it was not listened to by many [http://www.ghandchi.com/355-Iran1357Eng.htm] and in many ways they tried to censor me telling me not to address the Islamist reformists about retrogression, but today the reality is clear to all and the overwhelming majority of Iranian progressive movement openly supports secularism. Let's not again follow the slogans of Iran's liberal aristocracy that "Shah should be a sovereign not a ruler" and let's go for thorough liberalism and secularism of a futurist republic, and again this time not to call any demand for decentralization as "separatism", which is at best a liberal aristocratic position when even the aristocrats themselves have become republicans and will soon accept federalism. In other words I will not be surprised that if the Islamic Republic itself understands the effectiveness of a federal program for Iran, the same way they found out about the effectiveness of *republican* program for Iran, sooner than the liberal forces, and used it clearly at the decisive moment of history, and established their own Islamic state by taking advantage of the progressive program of republicanism, when till the last minutes of the revolution, Jebhe Melli avoided to make a clear call for a republic in Iran.

Support of federalism is the support for the unity of Iran and those who call the federalist plan as separatism are actually helping the disintegration of Iran and are jeopardizing the independence of Iran by pushing away the parts of Iran that are the most dissatisfied with the discriminations of the central government, the same way Afghanistan was once separated from Iran, and such separations are easer today than the time Afghanistan separated from Iran [http://www.ghandchi.com/310-GlobalFed.htm], and such separations will end up in more poor countries like Afghanistan in the region, but the blame is both on those who oppose federalism and also those who just want separation because of being tired of dealing with Pan-Iranist nationalist extremism, even at the cost of creating another poor state like Afghanistan in the region.

Hoping for a Federal, Democratic, and Secular Futurist Republic in Iran,

Sam Ghandchi, Editor/Publisher
IRANSCOPE
http://www.iranscope.com
February 3, 2006

Related Articles:
http://www.ghandchi.com/700-KurdsIranEng.htm
http://www.ghandchi.com/500-FuturistIranEng.htm



-------------------
Theoretical Articles
http://www.ghandchi.com

All Articles
http://www.ghandchi.com/SelectedArticles.html

Friday, April 25, 2008

دو قطب گفتمان ملي


دو قطب گفتمان ملي
سام قندچي

در 30 سال گذشته بحث هاي مفصلي درباره مسأله ملي در ايران و راه کارهاي برخورد به آن مطرح شده است. از مبارزات مدني براي کسب حقوق اتنيکي گرفته تا بحث هاي سياسي درباره سيستم اداره کشور که ادامه دولت متمرکز تا انواع مختلف فدراليسم اداري يا قومي تا نظرياتي مبني بر تجزيه ايران را شامل ميشود. اين مباحث گاه آنقدر با احساسات ميهني در آميخته هستند که گفت و گوي منطقي در اين عرصه را بسيار مشکل ميکند. همه گونه دلائل سياسي يا تاريخي يا سوق الجيشي نيز ذکر ميشوند و از دخالت هاي خارجي تا نمونه هاي رويدادهاي تاريخي نظير 21 آذر 1324 در آذربايجان و کردستان به بحث کشيده ميشوند و تحريک احساسات گاهي اجازه نميدهد واقعيت کنوني که پيش رو است بتواند در يک ديالوگي سالم مورد بررسي قرار گيرد.

بنظرم بهتر است که نظرات دو سوي گفتمان را يک بار بدون ترس، واقعاً مورد بازخواني قرار دهيم، و آنهم نه در شکل تعديل يافته، بلکه در واقعيت کامل دو قطب اصلي، تا بتوانيم ببينيم که واقعاً نگراني دو سوي قضيه چيست. اگر روش اسلامگرايان را پيشه کنيم و نقطه مقابل خود را مرتد و شايسته نابود شدن فرض کنيم و حاضر نشويم به نظراتش توجه کنيم، نتيجه کار هم مثل کشمکش اسلام گرايان با جامعه مدرن ميشود، که هر روز به خشونت بيشتر گرائيده و در مقابل چشمان بهت زده جهانيان فاجعه يازدهم سپتامبر 2001 در نيويورک روي ميدهد که هنوز براي بشريت قابل درک نيست که چگونه توانسته است اين شکاف دو ديدگاه به چنين ابعاد دهشتناکي برسد.

اميدوارم که معضل اتنيکي ايران به چنان سطحي سقوط نکند و بتوانيم فضاي گفتمان را بين نظراتي که از هم فاصله بسيار دوري دارند برقرار کنيم باشد که بشود از انرژي حاصل از تلاش براي حقوق اتنيکي موتور ديگري براي توسعه حقوق بشر در ايران آينده براي دستيابي به زندگي مدرن تر حاصل شود (1) و نه آنکه به قهقراي جنگ هاي قومي و نابودي ايران سقوط کنيم.

در ابتدا نگاهي بياندازيم به يکي از نظراتي که بطور روشن از دولت مرکزي و مدلي که مدرنيسم ايران تحت حکومت رضا شاه بخود گرفت، حمايت ميکند. آقاي بهروز صور اسرافيل و خانم شيرين نشاط در مصاحبه تلويزيوني زير چنين ديدگاهي را بطور روشن و شفاف ارائه کرده اند که دفاع از یکپارچگی ارضی ایران را فرآیندي ابدی ميبيند که ارتباطی به برهم خوردن موازنه قدرت و آمدن و رفتن این و یا آن حکومت ندارد و تجزيه سرزمين ايران را گناهي نابخشودني محسوب ميکند که مجازات آن بايستي نابودي تجزيه طلبان باشد، چه بشود اين حکم را امروز به اجرا گذاشت و چه مجبور شد براي اجراي آن منتظر فردا شد:

http://www.sarbazan.com/AntiSeparatism.asp

http://www.youtube.com/watch?v=yjfiVqsVVJs
http://www.youtube.com/watch?v=6HnE2I34x3g
http://www.youtube.com/watch?v=BWd1VRePmco

از سوي ديگر نگاهي کنيم به نوشته آقاي ايوب رحماني که به روشني خواستار تجزيه کردستان ايران و پيوستن آن به کردستان عراق و ترکيه شده و ايجاد کشور کردستان بزرگ را توصيه ميکند:

http://www.rojhelatpres.com/june-07/21-15.htm

البته شخصاً نظرم را درباره مقاله بالا نوشته ام هر چند نظر من يکي از دو قطب اصلي متضاد گفتمان مسأله ملي در ايران نيست:

http://kurdeayandehnegar.blogspot.com/2007/06/blog-post_22.html

سؤال اين است که آيا ميشود بين دو قطب اصلي بحث ديالوگي برقرار کرد و آيا از چنان ديالوگي ميشود انتظار نتيجه اي داشت. اجازه دهيد به مورد مشابهي نگاه کنيم و آنهم مسأله مذهب است. اگر يکطرف کاملاً مذهبي بوده و فکر کند هر نافي مذهب و مرتدي مستوجب قتل است و سوي ديگر کسي باشد که نافي هر مذهبي باشد، آيا آنها ميتوانند با هم ديالوگي برقرار کنند و آيا چنان ديالوگي نتيجه اي خواهد داشت.

قبل از اينکه بشود به همه اين سؤالات پاسخ داد بهتر است ديدگاه هر دو طرف را که در بالا هر دو بطور روشن آمده است، دقيقاً مورد توجه قرار دهيم تا که بعداً بتواينم به اين موضوع بيشتر بپردازيم.

به اميد جمهوری آينده نگر فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/iranscope/PHP/ssl/
6 ارديبهشت 1387
April 25, 2008

پانويس:
(1) http://kurdeayandehnegar.blogspot.com/2006/05/3_25.html


مقالات مرتبط
https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/495-HaleMasalehMeli.htm
http://kurdeayandehnegar.blogspot.com/

کتاب کردها و شکل گيري دو.لت مرکزي در ايران
https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/700-KurdsIran.htm

Kurds & Central Government in Iran Book
http://kurdeayandehnegar.blogspot.com/


-------------------------------------------------------
مقالات تئوريک
https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/

فهرست مقالات
https://s.p9.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/SelectedArticles.html

Tuesday, January 08, 2008

راه حل مسأله ملي در ايران

راه حل مسأله ملي در ايران
سام قندچي

بنظر من دولت آينده ايران بايستي يک جمهوری آينده نگرفدرال، دموکراتيک، و سکولار باشد (1).

آيا با دستيابي به چنين دولت مترقي، مسأله زنان، کردها، بهائي ها، مرتدان ديني، يا همجنس بازان حل ميشود؟ هر چند بستگي به خصوصيات دولت مترقي آينده پيشرفت در اين عرصه ها نيز به درجات مختلف تسهيل خواهد شد، ولي اساساً خير اين مسائل با تغيير دولت حل نخواهند شد.

چرا؟ چون حل اين مسائل هم به دولت و هم به جامعه مرتبط هستند.

اين حقيقت مهمي است که جنبش فمينيستي ايران 28 سال پيش در اولين تظاهرات بعد از انقلاب وقتي هم جمهوري اسلامي و هم اپوزيسيون که حقوق زنان را ناديده گرفتند، آموخت، و سالها اين جنبش تخطئه هم جمهوري اسلامي و هم اپوزيسيون که حتي لغت فمينيسم را بد ميدانستند، تحمل کرد، تا امروز هم جمهوري اسلامي و هم اپوزيسيون نه تنها به جنبش فمينيستي احترام ميگذارند، بلکه خواستهاي آن را خيلي جدي ميگيرند، و هم دولت کنوني و هم مناديان دولت فردا ياد گرفته اند که آنها هستند که بايد به خواستهاي جنبش فمينيستي گوش فرا دهند و نه آنکه جنبش فمينيستي آنان را راضي کند.

جنبش هاي ملي در ايران نيز وضعيت مشابهي دارند. اين جنبش ها درباره احساسات ملي هستند (2).

علت حرکت هاي مردم در نقاطي مانند کردستان بعد از تأسيس جمهوري اسلامي نه تجزيه طلبي بود و نه مهاجرت عده اي کمونيست از تهران به آن نقاط و برداشتن اسلحه، و اصلاً ويژگي اين جنبش ها مسلحانه بودن آنها نبود، هر چند مقاومت مردم در اين مناطق در مقابل سرکوب نظامي در خواست هاي اتنيک مردم در آن نقاط در سال 1359 شکل مسلحانه گرفت. جنبش مردم در آذربايجان نيز در اعتراض به توهين به آيت الله شريعتمداري در واقع بر سر حمله دولت جديد به ويژگي هاي اتنيک وضع مشابهي بود، و هنوز هم بعد از 28 سال اين مبارزات ادامه دارد و ويژيگي آنها هم نه تجزيه طلبي است و نه مسلحانه بودن (3) .

جالب است که حتي دولت جمهوري اسلامي نيز در سالهاي اول انقلاب هنگام سرکوب نظامي در کردستان مسأله تجزيه طلبي را از سوي اين جنبش مطرح نميکرد. بحث تجزيه طلبي به دوران 21 آذر سال 1324 بازميگردد و در زمانهاي مختلف بخاطر دخالت هاي خارجي در ايران مطرح شده است ولي ربطي به جنبش اتنيسيستي مردم ندارد و فقط کوششي در سوء استفاده از آن است (4).

فدرال بودن دولت نظير سکولار بودن دولت يا دموکراتيک بودن آن به جنبش زنان يا به جنبش هاي ملي کمک ميکند ولي اصلاً هيچکدام از اين خصوصيات دولت مسائل ملي در جامعه را حل نميکند، بويژه آنکه ديگر در عصر گلوباليسم مسأله ملي اساساً مسأله اتنيک است و نه آنکه مثل قرن هجدهم مسأله ساختن دولتهاي ملي باشد (5).

سؤال ميشود پس چرا بعد از سقوط شوروي در اروپاي شرقي مسأله ملي بصورت ايجاد دولتهاي ملي طرح شد. پاسخ اين است که در اروپاي شرقي مسأله ديکتاتوري رژيم شوروي و دولت هاي تابع آن به همراه اجحافات شديد ملي در ميان خود مردم در اين کشورها هم زمان براي سالهاي متمادي ادامه داشته است و جنبش مدني اتنيک نيز در اين جوامع رشدي نداشته است و به همين علت فروپاشي ديکتاتوري شوروي به چنين نتيجه اي در اين عصر گلوباليسم، با وجود آنکه اساساً دوران شکل گيري دولت هاي ملي سالهاست سپري شده است و مسأله ملي به مسأله اي اتنيک تبديل شده است، منجر شده است.

در ايران هردو اين شرايط وجود ندارد. نه اجحافات شديد ملي در ميان مردم ريشه چنداني دارد و نه آنکه جنبش مدني اتنيک غايب است. در واقع اگر ايران مانند کشورهاي اروپاي شرقي بود، بعد از سقوط رژيم تجربه در کردستان ميبايست فارس کشي در آن خطه ميبود و نه همکاري نيروهاي مترقي فارس و کرد و ترک در برابر سرکوب رژيم جمهوري اسلامي (6).
يکي از نتايج درک غلط تحولات ملي در اروپاي شرقي بعد از سقوط شوروي و دولت هاي بلوک شرق درميان دو دسته متضاد از ناسيوناليست هاي افراطي ايران اين بوده است که دسته اول به اين تصور برسند که گوئي بعد از آزادي ايران از جمهوري اسلامي مسأله ايران تجزيه طلبي است و دسته ديگري نيز در قطب مخالف فکر ميکنند که جدا شدن و استقلال بخش هائي از ايران راه حل خواهد بود (7).
متأسفانه دعواي اتنيک به غلط به بحث بر سر فدراليسم در ايران مبدل شده است وقتي که اصلاً درستي يا نادرستي فدراليسم براي ايران ربطي به مسأله اتنيک ندارد. دوران دولت ملي ساختن سپري شده است (8) .
فعاليت براي انتخابات استاني و شهري و شکل دادن سيستم فدرالي وظيفه و بحث گروه هاي سياسي است و خواهد بود و نبايد محدود به گروه هاي سياسي اي شود که خود را بيشتر با خواستهاي اتنيک نزديک ميبينند. در واقع گروه هاي سياسي بايستي خود را با پلاتفرم سياسي و عقيدتي تعريف کنند و نه با خواستهاي اتنيک. به هر حال همانطور که گروه هاي سياسي در رابطه با مسأله زنان نظرات خاص خود را خواهند داشت در رابطه با مسائل اتنيک هم خواهند داشت ولي جنبش اتنيسيتي نظير جنبش فمينيستي با گروه هاي سياسي تعريف نميشود.
جنبش اتنيسيستي ايران خواستهاي زباني و فرهنگي خود را هر چه روشن تر در جامعه طرح کرده و ميکند و منتظر گروه هاي سياسي مختلف و موافقت يا مخالفت آنها نيست. اين خواستها شامل اضافه کردن خط آذري، کردي، بلوچي، عربي به مدارکي که مردم استفاده ميکنند، ميباشد. در آمريکا امروز مثلاً در بسياري ادارت نه تنها خط اسپانيولي و چيني بلکه حتي خط فارسي هم براي بسياري از مطالب در ادارات اضافه شده است.
همچنين فراهم آوردن امکانات تحصيلي به زبان هاي مختلفي که در ايران تکلم ميشود بايستي در ايران گسترش يابد. تأمين بودجه براي تشکيلاتهاي فرهنگي و سياسي به همين زبانها و نه فقط در آذربايجان و کردستان و بلوچستان بلکه در همه ايران. اتفاقاً فراهم کردن اينگونه امکانات در اين عصر تکنولوژي هاي پيشرفته بسيار ساده است و نبايستي از پاسخ به اين درخواست هاي اتنيک سرباز زد.
امروز دوران 200 سال پيش تأسيس آمريکا نيست که جامعه مجبور بود يونيفورم کردن اتنيک را براي امکانپذير کردن پيشرفت در پيش بگيرد و نه تنها رشد تنوع اتنيکي امکانپذير است بلکه به نفع جامعه است و نبايستي به اين خواستهاي بحق مردم انگ تجزيه طلبي زد. به هر حال انگ ها به جنبش اتنيسيستي همانگونه که به جنبش فمينيستي زده شد، زده خواهد شد، ولي اين جنبش راه آينده در ايران است و چه امروز در ايران تحت سيطره جمهوري اسلامي و چه در رژيمي مترقي در آينده، اين جنبش سيماي آينده ايران را رقم خواهد زد.
جنبش اتنيسيستي ايران از هم اکنون در نقاطي مثل سنندج سالهاست که برنامه آدم برفي را اجرا کرده است و در آذربايجان سالگرد بابک خرمدين را جشن گرفته است و و در تهران انجمن هاي کرد ها و آدربايجاني ها سالهاست که فعالند و همه اين ها بيان کوششهاي مختلف جنبش اتنيسيستي چند دهه گذشته در ايران است.
با اميد موفقيت هاي بيشتر براي جنبش اتنيسيستي ايران
سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com/
18 دي 1386
January 8, 2008



پاورقي ها:

1. http://www.ghandchi.com/411-FuturistRepublic-plus.htm
2. http://www.ghandchi.com/342-KurdFed-plus.htm
3. http://www.ghandchi.com/444-azerbaijan-plus.htm
4. http://www.ghandchi.com/476-KurdishActivists-plus.htm
5. http://www.ghandchi.com/434-NationStates.htm
6. http://www.ghandchi.com/362-FederalismRights-plus.htm
7. http://www.ghandchi.com/478-GreaterKurdistanPanacea.htm
8. http://www.ghandchi.com/429-FederalismNotEthnic-plus.htm

کردها و شکل گيري دولت مرکزي در ايران
http://www.ghandchi.com/700-KurdsIran.htm

Kurds & Formation of Central Government in Iran
http://www.ghandchi.com/700-KurdsIranEng.htm

Friday, June 22, 2007

نوشداروي کردستان بزرگ

نوشداروي کردستان بزرگ
سام قندچي

امروز نامه زير را دريافت کردم که در سايت بروسکه (روژه لات) هم چاپ شده است:

http://www.rojhelatpres.com/june-07/21-15.htm

من را به ياد نوشته هاي برخي از يهودياني انداخت که بيش از نيم قرن پيش طرح ايجاد دولت اسرائيل را با دلائل باصطلاح تاريخي بمثابه راه سعادت براي يهوديان در همه نقاط جهان ارائه ميکردند. چقدر مايه تأسف است که از تاريخ نياموزيم که هنوز بعد از نيم قرن آنچه يهوديان در هر جاي دنيا را خوشبخت تر کرده است سطح فعاليت و دستاوردهاي دموکراتيک در کشوري است که در آن زندگي ميکنند، و دولت سازي در اسرائيل جز افزودن بر مشقات يهوديان در دنيا ثمر ديگري نداشته است. به هر حال امروز اسرائيل مانند هر کشور ديگري يک واقعيت است و بايستي که آنجا هم نظير هر نقطه ديگر جهان براي حقوق مدني فلسطينيان و يهوديان و همه مردم آن کشور فعاليت کرد وليکن از اين نجربه بايد آموخت.

بسياري از اقوام کهن نظير آسوريان در نقاط مختلف دنيا زندگي کرده و ميکنند، بدون آنکه دولتي به آن نام امروز وجود داشته باشد، و چيزي هم از کسي کم ندارند، در صورتيکه آنها هم ميتوانند مانند نويسنده اين مقاله از تاريخ چند هزار ساله و زبان و خط آسوريان بنويسند تا که احساسات قومي کور را براي هدفي مرگبار تهييج کنند. من به اندزه کافي در دو نوشته اخيرم درباره فاجعه بار بودن اينگونه نظريات نوشته ام و ديگر تکرار نميکنم. در واقع نظريه کردستان بزرگ حرف تازه اي نيست و من در کتاب خودم 25 سال پيش به آن پاسخ داده ام :

http://www.ghandchi.com/700-KurdsIran.htm#09

ديگر هم متأسفانه فرصت پرداختن به اين بحث ها را ندارم و اميدوارم که دوستاني که اينگونه بي مسؤليت به اين حرفها دامن ميزنند به عواقب آنهم بيانديشند. از هم اکنون همين بحث ها لطمه شديدي به موضع فدراليسم در جنبش ايران زده است و فدراليسم اداري که من همواره از آن طرفداري کرده و ميکنم بخاطر اين بحث هاي افراطيون قومي به غلط از سوي افراطيون فارس بمثابه تجزيه طلبي تبليغ شده و منفرد ميشود و گناهش هم همين بحث هاي غلطي است که افراد مختلف با مقاصد مختلف در جنبش کردستان در اين چند ماهه طرح کرده اند و دودش هم به چشم همه مردم ايران ميرود همانگونه که در سال 1324 اين افراط ها به همه ايرانيان لطمه زد.

من هميشه گفته ام که فدراليسم حکومت قومي نيست بلکه به کنترل و توازن checks and balances بيشتر در جامعه ياري ميرساند همانطور که مديسون در زمان انقلاب آمريکا توضيح داده است و ربطي هم فدراليسم اداري به جکومت قومي و امثالهم ندارد. در واقع مسأله ايران مثل دوران جنبش مدني در آمريکا حل تبعيض نژادي در يک دولت مدرن نيست، بلکه خود ايجاد دولت مدرن دموکراتيک، سکولار، فدرال و آينده نگر در ايران همزمان با مبارزه با تبعيضات قومي و مذهبي نياز جامعه است. اما تقسيم ايران به چند حکومت قومي حل مسأله نبوده بلکه نتيجه اش عملاً ساختن شش دولت ديکتاتوري غير سکولار متمرکز بجاي يک دولت ديکتاتوري غير سکولار متمرکز خواهد بود.

http://www.ghandchi.com/117-Madison.htm

هدف فدراليسم اداري ايجاد کنترل و توازن موازي بيشتر در جامعه براي بسط دموکراسي در جامعه است در صورتيکه حکومت قومي هدفش راضي کردن احساسات قومي است که نظير حکومت هاي مذهبي دردي از دموکراسي دوا نميکند و در واقع مسأله تبعيضات قومي براي اقوام ديگر که در همان نقاط زندگي ميکنند را بوجود مياورد همانگونه که از همين حالا تبعيصات نسبت به عرب ها در کردستان عراق مسأله شده است.

ولي کجاست گوش شنوا که افراطي گري قومي آنرا کر کرده است و ميخواهد آنرا براي ايران از عراق به ارمغان آورد و قادسيه تازه اي بيافريند که وقتي ناجيان همسايه ديگري به بخشي از مردم ايران قول رهائي ميدهند.

به اميد جمهوری آينده نگر، فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com/
1 تير 1386
June 22, 2007
پاورقي 1-
تخيلات درباره کردستان بزرگ نظير ايران بزرگ پان ايرانيست هاو عربستان بزرگ پان عربيست ها است. در عمل همانطور که استقلال کشورهاي عربي به معني يک کشور متحد نشد و از اردن فقير تا عربستان ثروتمند همه کشور عربي هستند، در صورت تجزيه کردها نيز در عراق دستکم کردستان بارزاني و کردستان اتحاديه ميهني و در ايران کردستان کومله و کردستان حزب دموکرات و يک کردستان کوچکتر هم براي پژاک خواهيد داشت که البته اين آخري بيش از همه از کردستان بزرگ حرف خواهد زد ولي اقلاً در ايران و عراق سهم آن از همه کمتر خواهد بود و در ترکيه هم فعلاً که نتيجه کارپژاک پس از سالها فقط تروريسم و آنتي تروريسم بوده و بس. واقعيات با تخيلات خيلي فاصله دارد ببينيم کشمکش هاي مذهبي در عراق چه به روز آن کشور اورده است، فردا به آن کشمکش هاي قومي هم اضافه ميشود و متأسفانه نه کرد ها و نه فارس ها برنده نخواهند بود و فقط نيروهاي استعماري نان ادامه عقب ماندگي ما را خواهند خورد، و آنهم بدتر از آنچه بيش از نيم قرن فلسطين با آن سر در گريبان است يعني زندگي روزمره در خشونت، اين است آن چيزي است که تئوري غلط کردستان بزرگ نويد ميدهد، همانگونه که بيش از 20 سال پيش در کتابم خاطر نشان کردم. مشکل مردم ايران کرد و فارس نيست. مشکل ما نقض حقوق انساني و مدني است.

پاورقي 2-
چرا من با حزب قومي مخالفم ولي در عين حال نه جهان وطني و حزب سياسي براي ايران. درست است من فکر ميکنم بايستي احزاب سياسي آينده نگر، ليبرال دموکرات، سوسيال دموکرات، سلطنت طلب، اصلاح طلب، کمونيست، مشروطه خواه، جمهوريخواه، دموکرات، ملي، و غيره براي کل ايران بوجود آيند و نه جهان وطني. چرا؟ چون هنوز دولت ملي ايران وجود دارد. آيا هدف من تقويت دولت هاي ملي در جهان است؟ خير برنامه حزبي که من از آن پشتيباني ميکنم، هدفش رشد نهادهاي گلوبال در جهان است و نه رشد دادن دولت هاي ملي. نه تنها در ايران بلکه در هر نقطه جهان حزب آينده نگر هدفش رشد دادن نهادهاي گلوبلا بايد باشد و زوال دولت هاي ملي روند آينده است همانگونه که بارها توضيح داده ام . يعني اگر فردا هم مثلاً کردستان عراق يک کشور مسقل شد، بنظر من درست است که در آن کشور شهروندان آن حزب آينده نگر براي آنکشور دست کنند، ولي دنبال کشور سازي آنهم بقيمت تشديد کشمکش هاي قومي، غلط ترين کاري است که کسي ميتواند در اين عصر بکند. ببينيد مثلاً من فکر نميکنم که ساختن کشوري بنام اسرائيل برنامه درستي بوده است. ولي حالا که آن کشور وجود دارد، من نميگويم که هدف بايد نابود کردن آن باشد. ميگويم در اسرائيل حزبي با برنامه درست بايد ساخت و هدف رشد نهادهاي گلوبال بايد باشد و در طي زمان همين دولت هاي ملي هم که هستند محو خواهند شد. اين موضع من است. هدف من براي جهان به اين معني نيست که جهان گلوبال امروز در آنجا که هدف من است، قرار دارد. همانطور که ذکر شد تجزيه ايران برمبناي قومي غلط است و باعث درگيري هاي قومي و نابودي ايران ميشود و در نتيجه هر حزبي که بدنبال آن است و عمل حزب قومي ساختن بر ضد منافع ايران است. به همين علت بنظر من بايستي احزاب بر مبناي پلاتفرم سياسي ساخته شوند. و اگر حزب بر مبناي پلاتفرم سياسي است دليلي ندارد که منطقه اي باشد يا مختص يک قوم باشد. در واقع قومي شدنش اهدف سياسي را تابع منافع قومي ميکند که به نفع برنامه هيچ حزبي نيست. فدراليسم قومي هم همانطور که مفصلاً توضيح دادم غلط است و نتيجه اش همان تشديد افراط گرائي فارس و رد شدن فدرالسيم در برنامه سياسي احزاب ايران خواهد شد.

مطلب مرتبط به زبان انگليسي
http://www.ghandchi.com/700-KurdsIranEng.htm#09
http://www.ghandchi.com/117-Madison.htm
http://www.ghandchi.com/446-IraqPartitionEng.htm
http://www.ghandchi.com/465-IRI-IsraelWarEng.htm
http://www.ghandchi.com/700-KurdsIranEng.htm


مطالب مرتبط به زبان فارسي
http://www.ghandchi.com/700-KurdsIran.htm#09
http://www.ghandchi.com/477-PishevariMohtadi.htm
http://www.ghandchi.com/476-KurdishActivists.htm
http://www.ghandchi.com/700-KurdsIran.htm


---------------------------------------------------------
مقالات تئوريک
http://www.ghandchi.com/

فهرست مقالات
http://www.ghandchi.com/SelectedArticles.html

Saturday, June 16, 2007

يک لغزش: از پيشه وري تا مهتدي

يک لغزش: از پيشه وري تا مهتدي
سام قندچي
http://www.ghandchi.com/477-PishevariMohtadi.htm


من اين مقاله را با اندوه زياد مينويسم. با همانقدر اندوه که روزي درباره وقايع 21 آذر 1324 نوشتم.

امروزه بسياري پيشه وري را بخاطر همکاري کلي با استالين و نيز بخاطر همکاري با استالين جهت جدا کردن آذربايجان از ايران محکوم ميکنند و يک خائن ميخوانند، در صورتيکه بنظر من وي فرد شريفي بوده است هرچند در يک برهه مهم در تاريخ ايران اشتباهي کرد که حتي بيش از بسياري از خائنين و نوکران نيروهاي استعماري به ايران، مردم آذربايجان، و خود وي لطمه زد. در واقع تا آنجا که به همکاري کلي در آن سالها با استالين و شوروي مربوط ميشود اکثر نيروهاي مترقي در ايران و نقاط ديگر جهان در آن سالها نظير وي عمل کردند و تا آنجا هم که مربوط به برنامه استالين براي جدا کردن آذربايجان از ايران بوده است، امروز با اسناد بدست آمده از شوروي سابق، اين واقعيت شوم تاريخي مستدل است، ولي هيچ دليلي در دست نيست که پيشه وري از آن طرح مطلع بوده است. وليکن من پيشه وري را سرزنش ميکنم نه به اين خاطر که آگاهانه در طرح استالين شرکت داشته است بلکه به اين خاطر که در يک لحظه تاريخي نتوانست تشخيص دهد که برنامه او براي آذربايجان در عمل به نفع ايران نبود و در برابر جنبش مردم ايران بوده و باعث شکاف در جنبش سياسي ايران شده و بعوض بنفع يک دولت خارجي بود، هرچند که آن دولت کعبه آمال او و بسياري ديگر در آنزمان تلقي ميشود، اما بازهم دولتي خارجي بود با منافع خود و پيشه وري آنرا درک نکرد که او بخشي از جنبش سياسي ايران بود، و در نتيجه وي بسياري از فعالين سياسي آذري و مردم آذربايجان را به خاطر اين لغزش در آن برهه مهم تاريخ ايران به نابودي کشاند. دست آخر هم که خودش به آذربايجان شوروي فرار کرد و بدست مأمورين استالين کشته شد، چرا که ديگر پس از امضاء توافق قوام السطنه و استالين، شوروي را سياستي ديگر بود که نه تنها اجازه داد فرقه دموکرات آذربايجان در داخل ايران توسط نيروهاي ارتش شاه قلع و قم شود بلکه در خارج ايران هم کساني نظير شخص پيشه وري که در عين وفاداري به استالين، آدمي نبودند که بدون چون و چرا سياستهاي شوروي را دنبال کند، ديگر تاريخ مصرفش براي روسها به پايان رسيده بود و از ميان برداشته شد. او را سرزنش نميکنم که استالينيسم و طرح هاي شوروي را در آنزمان تشخيص نداد ولي سرزنش ميکنم که چرا کل جنبش سياسي ايران را با برنامه قوم گرايانه ترک کرد و جنبش آذربايجان را از بقيه نقاط ايران منفرد کرد و اجازه داد فعالين آذربايجان براحتي پشتيباني جنبش سياسي بقيه ايران را از دست بدهد. من نميگويم وي بخاطر خيانت بسياري از بهترين فرزندان ايران را براي هيچ به کشتن داد بلکه ميگويم بخاطر يک اشتباه، يک لغزش، در يک لحظه حساس تاريخي باعث اين نابودي شد. نيروهاي ملي ايران هم که امروز نقش قوام السطنه را در سال 1331 همکار انگليس و خائن به ايران ميشمارند کماکان از عمل احمد قوام در سال 1324 براي حفظ تماميت ارضي ايران پشتيباني ميکنند. در واقع در آنزمان با اشتباه قوم گرائي پيشه وري دو بخش مهم جنش سياسي ايران در برابر هم قرار گرفتند و هنوز هم در ارتباط با آن رويداد چنين است.

آيا پيشه وري هميشه اينگونه ميانديشيد؟ خير. پيشه وري مانند بسياري ديگر از روشنفکران ايران سالهاي بعد از حکومت رضا شاه، چپ بود و از فعالين حزب کمونيست ايران بود، وليکن اين حرف ابداً به اين معني نبود که بخواهد ايران را مستعمره شوروي کند. آنروز ها چپي هاي مستقل انديش ايران در حزب کمونيست ايران بودند. حتي فعاليت او در آنسالها محدود به آذربايجان نبود و پس از سقوط رضا شاه هم در سالهاي بين 1320 و 1324 که اکثريت چپ ايران در حزب توده بودند، پيشه وري روزنامه آژير را منتشر ميکرد که بيشتر به نشريات عصر روشنگري دوران مشروطيت ايران نظير صور اسرافيل شباهت داشت تا نشريات احزاب برادر دوران بعد از انقلاب اکتبر شوروي. اما در يک لحظه تاريخي پيشه وري که از فعالين سياسي کل ايران بود به خطا رفت و به تنگ نظري قومي افتاد. او ميتوانست بخاطر مخالفت با حزب توده، حتي حزب چپي ديگري بسازد ولي بر مبناي برنامه سياسي و اقتصادي و نه حزبي قومي. اما به عوض برنامه قومي را به جاي برنامه حزبي نشاند و اينگونه فرقه دموکرات به انزواي فعالين سياسي آذربايجان از بقيه جنبش سياسي ايران کامل شد و از يکسو در مدت کوتاهي توانست با استفاده غلط از احساسات قومي سريعاً رشد کند ولي بعداً هم بخاطر همين پاشنه آشيل سريعاً سقوط کرد و با از دست دادن کمک شوروي بعد از توافق قوام و استالين، در برابر حمله دولت مرکزي به راحتي نابود شد.

بله احساسات قومي ميتواند بسيار فريبنده باشد. آذربايجان که يک جمهوري آذربايجاني در شمال ايران وجود دارد را فراموش کنيد. حتي آسوريهاي ايران يا عراق يا کشورهاي ديگر ميتوانند تهييج شوند اگر در نقطه اي از جهان کشوري بنام آن قوميت بوجود آيد. آسوريها زبان دارند، خط بسيار تکامل يافته دارند تاريخي طولاني دارند ولي دولت آسوري صدها سال است که وجود نداشته است. آيا افق يک کشور آسوري نه تنها براي آسوريان ايران يا عراق بلکه حتي براي يک آسوري در آمريکا نميتواند فريبنده باشد؟ آيا حتي يک گيلکي مقيم آمريکا دوست ندارد جمهوري گيلاني بود تا او ميتوانست وقتي ميخواهد تعلق قومي خود را به ديگران يا به بجه اش توضيح دهد بگويد کشوري اين چنين در نقطه اي از جهان هست همانگونه که ارامنه ايران يا ارامنه مقيم لوس انجلس ممکن است کشور ارمنستان را به عنوان مثالي درباره قوميت خود در دنيا ذکر کنند. در واقع جمهوري گيلان هم زماني در ايران در دوران ميرزا کوچک خان در پيش از رضا شاه مدت کوتاهي وجود داشته است. بنابراين چنين احساسات قومي براي هر قوميتي قابل درک است بويژه آنها که نظير آسوريان زبان و خط و تاريخ کهني دارند. ولي آيا چنين برنامه دولت سازي بنفع هيچيک از قوميت هاي ايران هست؟ بنظر من نه. تاريخ ايران نشان داده است که امتزاج قومي در شکل گيري دولت مرکزي در ايران بسيار قوي است، گرچه برخي اقوام کمتر در اين ساختار دولتي بوده اند. اما مهمتر آنکه امتزاج قومي در جامعه ايران آنقدر قوي است که به ضرر هر کدام از قوميت هاي ايران است که راه جدائي را در پيش گيرند که نتيجه اي هم جز تشديد تشنج هاي قومي نخواهد بود. هرچند ترکيب قومي برخي نقاط تک قومي تر است ، اما شهرهائي نظير اروميه آشکارا اين امتزاج قومي و راه يابي درست ايران را نشان ميدهند که هم کرد و هم ترک و هم فارس و هم آسوري و هم ارمني در کنار هم زندگي ميکنند. در نتيجه کسانيکه از حق تعيين سرنوشت ميگويند و از آن حق جدائي آذربايجان و کردستان را نتيجه ميگيرند مثل آنست که کسي فکر کند ارامنه در اصفهان يا آسوريان در کردستان بايد دولت جداگانه درست کنند تا به حقوقشان احترام گذاشته شود. اينجا بحث حق نيست، بحث استراتژي معين براي ايران است و بحث حق فقط استفاده کور از احساسات قومي است.

من در مقاله اي دو هفته پيش در اين باره هشداري به فعالين سياسي کرد نوشتم. به عوض توجه برخي رهبران دستور دادند و مأمورينشان شروع به حمله شخصي و راسيستي کردند. من تجربه مشابهي با يکي دو جريان ديگر در جنبش سياسي ايران داشته ام که رهبران خيلي پاکيزه مينشينند و مأمورين حمله شخصي ميکنند و وقتي من از خود دفاع کنم، آن رهبران ديپلماتيک و زيبا صحبت ميکنند. من اين بازي ها را به اندازه کافي ديده ام که بدانم چيست و جنبش سياسي ما هم نيز اين بازي ها را ميشناسد و ممکن است اول توجه ها منحرف شود ولي بعداً همه دوباره به اصل بحث خواهند پرداخت.

اين مأمورين ابتدا خيلي مودبانه به من خطاب کردند ولي در عين حال نژادپرستانه و راسيستي گفتند که من حق ندارم درباره کردستان بنويسم. من نوشته بودم که از اولين کساني هستم که در کتاب درباره کردستان گفته ام دولت مرکزي در ايران از امتزاج اقوام گوناگون تشکيل شده. فوري مأمورين نوشتند که شايد در ميان فارس ها شما اول بوديد. اصلا انگار بحث من درباره مسابقه بوده آنهم مسابقه راسيستي . اگر به مقاله من رجوع کنيد من اين حرف را در برابر کسانيکه از امتزاج اقوام ضديت با فدراليسم را مطرح ميکنند بيان کردم و گفتم که اينها اين بحث را حالا ميکنند در صورتيکه من سالهاست کرده ام و منظور بحثم اين بود که اين تحليل دليل بر *رد* فدراليسم *نيست*. در نتيجه مشخص است که اين مأمورين حتي درست نخوانده اند که منظور من از اين جمله چه بوده است. به همين شکل هم وقتي من درباره عثماني بعنوان کشور مادر کردستان عثماني نوشته ام منظورم روشن است که مقايسه بيش از 500 سال جدائي آن بخش کردستان از کردستان ايران در برابر جدا بودن جهار بخش کردستان عثماني سابق است که کمتر از صد سال است از هم جدا هستند و همه اين ها در کتاب من روشن نوشته شده است و اين مأمورين فقط دوست دارند احساسات قومي بر انگيزند که گويا علم تاريخ هم قومي است.

مأمور ديگرشان در پاسخ مقاله قبلي من در همين مورد در عکس العمل به نوشته من يادداشت کرده که «من نان به نرخ روز ميخورم» چرا که گفته ام قوم گرائي امروز خطري براي ايران است وقتي درباره دولت منطقه اي کردستان در عراق در همسايگي ايران و حالت مشابه آن با جمهوري آذربايجان در زمان 1324 نوشتم و گفتم اشتباه پيشه وري را نکنيم. من کي نان به نرخ روز خوردم، من که سالها ست هميشه گفته ام فدراليسم حکومت قومي *نيست* و دارم همين را حالا هم ميگويم و هشدار دادم که با علم کردن فدراليسم قومي توسط افراطيون کرد، باعث رشد افراطي گري متقابل نشويم که در جنبش سياسي ايران مخالفت با فدراليسم اداري را دامن بزنيم. در پاسخ مأمور اول مينويسد جمهوري آذربايجان يا بحرين که از ايران جدا شدند چه عيبي دارند. اولاً بالکانيزه کردن ايران در صورت موفقيت از کردستان ايران از کردستان کشوري فقيري نظير افغانستان خواهد ساخت و نه بحرين که به عنوان ايده آل اين تجزيه طلبان خجالتي به ما وعده داده ميشود. ثانياً جمهوري موروثي علي اوف آذربايجان و استبدادش دست کمي از جمهوري اسلامي ما ندارد. ثالثاً کي گفته کردستان ايران در صورت جدائي بحرين ميشود. بحرين يا حتي جمهوري آذربايجان نفت دارند. کردستان عراق هم نفت دارد و دعواي سر کرکوک با بخش عرب هم به آن خاطر است. ولي کردستان ايران چطور؟ آيا در عمل سناريوي تجزيه ايران که اين مأمور با اين مثال تجويز ميکند، کردستان ايران را وابسته به کردستان عراق نميکند. شما فکر ميکنيد وابستگي به دولتي هم قوم بهتر است؟ به فلسطينيان و اردني ها نگاه کنيد. همه اين کشورهاي عرب که هستند. آيا وابسته بودن يک کشور عربي به عربستان سعودي بهتر است يا وابستگي به کشوري غير عرب مطبوع تر است؟ آخر اين حرفها چيست؟ مشکل کردها و آذري ها و بقيه مردم ايران حقوق مدني است و نه اينکه دولتشان کرد باشد يا فارس. آيا همين اخيراً در کردستان عراق سنگسار دختري بنام دعا را نديديم؟ عقب ماندگي و استبداد که کرد و عرب و فارس ندارد؟

به من حمله راسيستي (نژادپرستانه) ميکنند که فارس هستم و درباره کردستان نظر ميدهم. کردستان بخشي از ايران است و من درباره نقطه اي از ايران نظر ميدهم و هنوز تجزيه طلبان جدايش نکرده اند که اينگونه بنويسند. ولي اين راسيسم، فردا گريبان خودتان را ميگيرد. من از انفراد جنبش کردستان بخاطر اين ديدگاه هاي غلط نقد کردم و بجاي گوش کردن، من را هم بطور نژاد پرستانه مورد حمله قرار دادند. سالها من با راسيسم فارسهائي که اينگونه به کردها برخورد ميکردند مبارزه کرده ام. من با راسيسم کردها هم مبارزه خواهم کرد. برخي در آمريکا تحت عنوان اينکه سياه پوستان در آمريکا ستم ديده هستند، راسيسم سياه پوستاني نظير فراخان Farakhan که بصورت راسيستي به سفيدپوستان برخورد ميکند را توجيه ميکنند . من فراخان را به اندازه کوکلاکس کلان ها محکوم ميکنم. بنظر من هيچ توجيهي بعنوان ملت تحت ستم و ستمگر درست نيست. راسيسم غلط است. بنظر من فعالين کرد هم بايستي درباره جنش سياسي در نقاط ديگر ايران نظر دهند و درتشکيلاتهائي که از لحاظ پلاتفرم قبول دارند فعال باشند نه آنکه با تشکيلاتهاي قوم گرايانه خود را از بقيه ايران منفرد کنند.

حزب کومله و حزب دموکرات بعنوان احزاب قومي غلط هستند. حزب سياسي بايستي بر مبناي برنامه سياسي اش تعريف شود و نه قوميتش.

اينها ست که باعث سؤء استفاده از احساسات قومي ميشود که نويسنده دوباره بطور راسيستي فارس ها را براي قتل قاسملو و شرفکندي محکوم ميکند وقتي که من ميگويم که متحد جنبش کردستان، جنبش مردم ايران در نقاط ديگر ايران است، و نه دولت کردستان عراق. امروز دولت کردستان عراق محبوب است همانگونه که دوراني دولت آذربايجان شوروي و خود شوروي در ميان اکثريت روشنفکران ما محبوب بود. دوباره اشتباه پيشه وري را نکنيم. چرا اين حمله راسيستي به فارس ها؟ مگر بختيار هم ترور نشد؟ تازه حزب دموکرات تصميم گرفت با جمهوري اسلامي مذاکرات مخفي داشته باشد و اين چه ربطي به جنبش سياسي نقاط ديگر ايران دارد که فارس ها را محکوم ميکنيم. حزب دموکرات ميتواند ارزيابي کند که برنامه مذاکره کردنش با جمهوري اسلامي درست بوده يا نه؟ موضوع را به فارس و کرد مربوط کردن سؤء استفاده از احساسات قومي براي تحميق مردم است تا اشتباهات خط مشي غلط سياسي توجيه شود.

***

براي من خيلي سخت است که اين نوشتار را بنويسم. عبدالله مهتدي رهبر کومله ايران يکي از کساني بود که سالها به او بعنوان يک مبارز سياسي با سابقه، نظير پيشه وري در دوران رضا شاه، احترام ميگذاشتم. پيشه وري اي که نظير علامه دهخدا ولي در جو جنبش جهاني ديگر بود و نه پيشه وري در زمان فرقه دموکرات. اميدوار بودم روزي عبدالله مهتدي نقش مهمي در متحد کردن جنبش سياسي ايران ايفا کند. ولي وقتي من از کنگره ايران فدرال نقد کردم که طرحي بغايت استعماري و به ضرر اتحاد جنبش سياسي ايران است، ناگهان من مورد حملات راسيستي قرار گرفتم بجاي آنکه موضوعي که بحث ميکنم را دوستان مورد توجه قرار دهند. ناگهان علاوه بر بحث هاي راسيستي که ذکر شد، بحث هاي نادرست ديگري را که فقط افراد بي دانش درباره اين موضوعات به صرف کرد بودن نظير نشان دادن عکس مار براي حمله به من، شروع کردند. مثلاً گوئي بلژيک نمونه فدراليسم قومي است در صورتيکه کشورهائي نظير بلژيک نوعي تعديل فئوداليسم و سلطنت بودند که در پي انقلابات آمريکا و فرانسه، سلطنت هاي اروپا برگزيدند و اينها حتي براي جامعه صنعتي نمونه تحول نيستند.

بحثي که در رابطه با سلطنت طلبان سالهاست طرح کرده ام که اينگونه کشورها را بعنوان سمبل تحول جوامع صنعتي مطرح ميکنند در صورتيکه دو مدل اصلي تحول در جامعه صنعتي انقلاب هاي فرانسه و آمريکا بودند .به همين علت هم من آمريکا را ذکر ميکنم و نه عراق را که اين نويسنده تعجب کرده که چرا از عراق نگفته ام بدون اينکه اقلاً دقيق بخواند تا بفهمد. عراق يک نمونه تحول استعماري در تاريخ است و تازه نه مهمترين آن. انقلاب آمريکا و فرانسه دو تحول اصلي جامعه صنعتي هستند. چرا عوام فريبي و پلميک قومي مينويسيم تا مردم را گمراه کنيم؟ به هر حال اين ها بحث نظري است و من با جريان يافتن اين بحث ها مسأله اي ندارم و تشويق هم کرده ام ولي آنچه باعث انزجار من شد همان برخورد نژادپرستانه مأموران است. در حاشيه هم بگويم که همه انقلاب ها هم لزوماً دوران ترور و خونريزي نداشته اند که برخي ديگر که ربطي به اين بحث ها ندارد در جنبش سياسي ايران متداول کرده اند. مثلاً انقلاب آمريکا دوران ترور بعدي نداشته است. خلاصه فئوداليسم و سلطنت اروپا بعد از آن دو انقلاب سعي کرد انواع اشکال تعديل فئوداليسم و سلطنت را شکل دهد تا از انقلاب در عصر جامعه صنعتي برهند. و همانطور که مفصلاً نوشته ام ما در دوران جامعه فراصنعتي زندگي ميکنيم و بيشتر اين بحث هاي مربوط به دولت ملي جامعه صنعتي دو قرن گذشته تازه خود کهنه است تا چه رسد که دنبال بحث هاي حق تعيين سرنوشت لنين برويم.

بسياري از نظرات عوامانه درباره تاريخ که اين روزها در محافل ايراني مطرح ميشوند مثل اينکه گوئي همه انقلابها مثل انقلاب فرانسه يا ايران بوده اند بخاطر اهداف جريانات سياسي مختلف است و نه تحليل علمي تاريخ. مثلاً خواندن و نوشتن به زبانهاي قومي نه تنها براي کردها بلکه براي آسوري ها و ديگران مطرح است، آيا راه حل آن است که آنها هم خود مختاري در ايران داشته باشند تا به اين حقوق خود دست يابند. يا از کانادا گفته ميشود که گوئي آنجا فدراليسم قومي است. اينها همه عدم درک از اين موضوعات است. يک کشور ميتواند فدرال و حتي متمرکز باشد و به ايالات و حتي شهر ها اجازه دهد زبان اول يا دوم ديگري انتخاب کنند. من در گذشته گفته ام که از همه اين نظرها مدل فدرال که مدلي براي اداره کشور است، بهتر است، وليکن اصل ترجيح من براي مدل فدرال اين موضوعات *نيست* که حتي در دولت غير فدرال هم قابل دسترسي ميتوانند باشند، بر حسب فعاليت قانوني براي اين حقوق. بلکه علت ترجيح من براي فدراليسم اين است که *کنترل و توازن* را در کشور تقويت ميکند که بنفع رشد همه حقوق انساني و مدني در جامعه است. به هرحال بحث هاي انحرافي ما را به بيراهه برده است و راسيسم را با اين بحث ها رواج داده ايم و افراطي گري فارس و کرد را باعث شده ايم و نه آگاه سازي. عراق امروز نظير شوروي ديروز همسايه ايران هستند و ما بايستي با آن کشور در پي روابط حسن همجواري باشيم وليکن يک لحظه هم نبايد فراموش کنيم که آزادي ملت ايران در دست جنبش کل مردم ايران است و بس و ما مردم ايران بايستي فقط روي خومان حساب کنيم و يکديگر را برمبناي مذهب و قوم و جنس جدا نکنيم هرچند براي حقوق و فرصت هاي مساوي براي همه مذاهب، اقوام و جنسيت ها در ايران بايستي کوشش کنيم.

من تا کنون تصور ميکردم که شرکت در سايت کنگره ايران فدرال يک اشتباه از سوي برخي دوستان بوده است ولي بعد از ديدن حملات راسيستي اخير ميبينم که گويا من خيلي خوش خيال بوده ام. اينگونه جريانت تجزيه طلب نه تنها به ضرر کل جنبش ايران بلکه مشخصاً به ضرر مردم کردستان ايران است و من به شدت آن را محکوم ميکنم.


به اميد جمهوری آينده نگر، فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com/
26 خرداد 1386
June 16, 2007


بعدالتحرير 3 تير 1386:
برداشت هاي من از مواضع آقاي عبدالله مهتدي در گذشته درباره مخالفت ايشان با تجزيه طلبي و طرفداري از وحدت ايران مبتني بر مصاحبه هاي خود ايشان با ستار دلدار در تلويزيون بود که لينک آن در زير هست و اگر لينک هاي به سايت بروسکه ديگر کار نميکند من ميتوانم کليپ اين مصاحبه ها را در اختيار سايت ايران گلوبال قرار دهم. در اين مصاحبه ها آقاي عبدالله مهتدي بروشني ميگويند با تجزيه طلبي مخالفند. اگر امروز موضع شان را عوض کرده اند يا آنروز دروغ گفته اند، خودشان هستند که بايد پاسخ دهند. مايه تعجب است که امروز کردستان برزگ تبليغ ميشود! اين هم لينک به آن مصاحبه ها:http://www.ghandchi.com/IONA/Komala/Mohtadi/index.htm


مطلب مرتبط به زبان انگليسي
http://www.ghandchi.com/117-Madison.htm
http://www.ghandchi.com/446-IraqPartitionEng.htm
http://www.ghandchi.com/700-KurdsIranEng.htm


مطالب مرتبط به زبان فارسي
http://www.ghandchi.com/476-KurdishActivists.htm
http://www.ghandchi.com/700-KurdsIran.htm


---------------------------------------------------------
مقالات تئوريک
http://www.ghandchi.com/

فهرست مقالات
http://www.ghandchi.com/SelectedArticles.html

Sunday, June 03, 2007

کلامي با فعالين کرد ايران

کلامي با فعالين کرد ايران
سام قندچي

دوستان عزيز در بيش از 25 سال گذشته هم درباره فدراليسم و هم درباره جنبش مردم کردستان به اندازه کافي نوشته ام و نيازي به تکرار همه آن بحث ها نيست. هنوز هم عده اي بحثهاي کهنه شده ملت و مليت را براي بحث موضوعات مورد مناقشه تکرار ميکنند، زمانيکه مفهوم ملت ديگر به مفهومي اتنيک در جهان نتزل يافته است [http://www.ghandchi.com/434-NationStates.htm]. و ديگر آنکه چه کسي فکر کند ايران يک ملت است و چه فکر کند ايران از چندين ملت تشکيل شده است، در هر دو حال ميتواند معتقد باشد که روش درست اداره ايران فدرالي بايستي باشد، و يا بالعکس معتقد باشد که دولت متمرکز راه درست اداره ايران است. همانطور که آمريکا بيش از دو قرن است که فدرالي اداره ميشود با وجود آنکه ايالات آن از نظر قومي اساساً يکسانند. در نتيجه همه اين بحث ها درباره ملت و مليت و اقوام ايران اساساً بحث هاي تاريخي هستند که نه نياز به فدراليسم را اثبات ميکنند و نه عکس آن را، و خود من هم شايد اولين کسي هستم که بحث امتزاج اقوام در شکل گيري دولت ملي در تاريخ ايران را بيش از 25 سال پيش مطرح کردم [http://www.ghandchi.com/700-KurdsIran.htm]، اما اين مناقشات تکرار بحث هائي هستند که بعضاً هم موضوعات جالبي درباره تاريخ ايران ميباشند که برخي تاريخ نگاران ايراني مطرح ميکنند، وليکن اين بحث هاي تاريخي پاسخگوي موضوع مورد اختلاف سياسي در جنبش ما نبوده و نخواهند بود.

تا آنجا که به فدراليسم مربوط ميشود، نظر من و بسياري ديگر از مروجين اين ايده، فدراليسم اداري مشابه آنچيزي است که در آمريکا مشاهده ميکنيم و ابداً هدف ما تقسيم قومي کشور ايران نبوده و نيست. در نتيجه من بدون هيچ شبهه اي هرگونه تقسيم ايران بر مبناي قوميت را رد ميکنم و در اينباره هم باندازه کافي نوشته ام [http://www.ghandchi.com/463-federalismagain.htm]. آيا کسي در ايران منظورش از فدراليسم تقسيم قومي است؟ بنظر من شايد کمتر از پنج درصد طرفداران فدراليسم چنين ميانديشند وليکن درصد مهمي از طرفدران فدراليسم در ايران شايد از نظر تئوريک اين مطلب را به روشني ندانند وگرنه آنچه در درخواست هاي خود ميگويند فدراليسم اداري است و نه قومي و در جهان هم آنچه فدراليسم است همين فدراليسم اداري است و در يکي دو نقطه هم که فدراليسم قومي طرح شد با تجزيه يا شکست پايان يافت و دولت فدرالي از آن نتيجه نشد.

به همين دليل تجمع چند گروه قومي و اعلام آن به عنوان کنگره ايران فدرال [http://www.iranfederal.org/index.php?index:farsi/index] با منشوري مبهم بنظر من اشتباه بزرگي از سوي نيروهاي سياسي پشتيبان آن طرح در ايران بود، چرا که عملاً فدراليسم قومي از آن برداشت ميشود که 95 درصد آنهائي که طرفداران فدراليسم در ايران هستند با آن مخالفند و در نتيجه نيروهاي اصلي جنبش سياسي ايران در چنين طرحي که براي هدف فدراليسم براي کل ايران بود حضور نداشتند، در صورتيکه اگر واقعاً فدراليسم در ايران قرار است روزي شکل بگيرد، ابداً نخواهد توانست از سوي چند گروه قومي بوجود آيد و چنين ائتلافي فقط به تنش بين اقوام ايراني دامن خواهد زد و اين ائتلاف هم در بُِعد کوچک خود به تنش بين فعالين سياسي ايران دامن زد، و نه آنکه راه حلي براي آينده ايران باشد و عملاً هم اين جريان عقيم ماند و فراموش شد.

من در گذشته توضيح داده ام که بنظر من مردم کردستان در دوران جمهوري اسلامي نقش پيش قراولي را در جنبش سياسي ايران ايفا کردند همانگونه که مردم آذربايجان در دوران مشروطيت چنين نقشي را داشتند وليکن از يکسو بحث هاي غلطي که در جنبش سياسي ايران بر سر مسأله فدراليسم به راه افتاده است عملاً فعالين کرد را از بقيه فعالين جنبش سياسي ايران منفرد کرده است و از سوي ديگر تحولات عراق به اين شکاف دامن زده است و اين هردو به ضرر جنبش سياسي ايران و آنيده کشور ما خواهد بود. مثلاً برخي نيروهاي کرد نظير کومله سالها پيش وحدت ناموفقي با يکي از گروه هاي سياسي که در مناطق فارس زبان ايران بود کردند و جدائي بعدي باعث شد که تصور شود حزب کردي داشتن راه موفقيت است. در صورتيکه نيروهاي مناطق فارس زبان هم به کرّات با هم وحدت هاي نا موفق داشته اند و نيروهاي کرد هم به کرّات با هم وحدت هاي ناموفق داشته اند. موضوع علت موفقيت يا عدم موفقيت وحدت در جنبش سياسي ايران و احزاب و جبهه ها و ائتلاف ها موضوع به مراتب بغرنج تري است [http://www.ghandchi.com/500-FuturistIran.htm] و اساساً هم ربطي به مسائل قومي ندارد. در نتيجه بويژه چنين نتيجه گيري غلط از يک وحدت نا موفق و تأکيد بر ايجاد حزب نه بر مبناي پلاتفرم سياسي بلکه بر مبناي قوميت به ضرر جنبش سياسي ايران چه در کردستان و چه در مناطق ديگر ايران است و باعث عقب افتادن موفقيت جنبش خواهد شد.

موضوع دوم هم که به اين انشقاق دامن زده است موضوع عراق است. در واقع کردستان عراق بخشي از کردستان عثماني بود که بعد از پايان جنگ جهاني اول با تقسيم عثماني بين نيروهاي فاتح بين چند کشور تقسيم شد. بسياري از کشورهاي عرب در منطقه در همان زمان بوجود آمدند وليکن کردستان عثماني در پي تکه تکه شدن کشور مادر آن يعني عثماني، کشور مجزائي نشد. در نتيجه موضوع تقسيم کردستان *عثماني* با طرح هاي استعماري هميشه مربوط بوده است و امروز که براي غرب در عراق بخاطر مقابله با اسلامگرائي در منطقه ايجاد کشور کردستان به موضوعي جدي تبديل شده است، کردهاي ديگر قسمتهاي کردستان عثماني سابق برايشان موضوع کردستان بزرگ دوباره مطرح شده است. اينکه اين طرح ها و اين حرکات در کردستان عثماني سابق يا بخشهائي از آن به چه نتيجه اي برسد هنوز روشن نيست و ليکن از هم اکنون آمريکا کنترل نظامي منطقه کردستان عراق را به دولت منطقه اي کرد داده است و به اولتيماتوم ترکيه به کردستان عراق هم پاسخ داده است. به هر حال درباره تقسيم قومي در عراق قبلاً من نوشته ام [http://www.ghandchi.com/446-IraqPartition.htm] که فدراليسم نيست و توضيح داده ام که به نفع عراق هم نيست، وليکن موضوع عراق به مردم عراق مربوط است و نه به جنبش سياسي ايران.

اما بيائيم و فرض کنيم که عملاً کشور کردستان در عراق شکل بگيرد، در آنصورت آيا اين موضوع تأثيري در ايران براي مردم کردستان خواهد داشت؟ بنظر من بله و در اين جا فقط يک مطلب در اينباره را ميخواهم بحث کنم و آن ضررهائي است که از هم اکنون بخاطر نا آگاهي و برخورد احساسي، هم در جنبش کردستان ايران و هم در جنبش سياسي بقيه نقاط ايران، شاهد آن هستيم، يعني رشد شک و ترديد بين دو بخش مهم جنبش سياسي ايران.

کافي است که به برخي نوشته هاي جنبش سياسي ايران در مناطف غير کرد نشين در اين چند روزه نگاه کنيم که بنظر من بخاطر آنکه آمريکا مسؤليت نظامي منطقه کردستان عراق را به دولت منطقه اي کردستان عراق داده است، روي داده است. نوشته هائي که با توهين به نيروهاي کرد ايران و دامن زدن بيشتر به شک و ترديد درباره اهداف آنها برشته تحرير در آمده است. چه بايد کرد؟

بنظر من اول نيروهاي کرد ايران خوب است بخود هيچ شبهه اي ندهند که متحد آنها در آينده، جنبش سياسي ايران است، و نه دولت کردستان عراق. يک بار در زمان شوروي جنبش آذربايجان ايران اشتباه کرد و فکر کرد جمهوري آذربايجان شوروي متحد آن است و به اين صورت بهترين کادرهايش را بعد از توافق شوروي و ايران هم در قلع و قم دولت ايران در داخل کشور و نيز بعد از فرار در همان آذربايجان شوروي، از دست داد. بنظر من کردهاي ترکيه از همين حالا دارند اشتباه مشابهي را در آنکشور مرتکب ميشوند ولي دوباره من ترجيح ميدهم درباره مسائل ايران بحث کنم. ضمناً کردستان ايران بخشي از کردستان عثماني نبوده است که از زمان جنگ اول جهاني جدا شده باشد، و قرن هاست که بخشي از ايران بوده است، و نه آنکه با تقسيم بندي هاي استعماري اينگونه باشد. حتي آذربايجان شمالي از ايران مدت خيلي کمتري است که جدا شده است. در نتيجه بسيار روشن است که سرنوشت کردستان ايران به مراتب بيشتر از موضوع آذربايجان در گرو بقيه ايران است و چنان اشتباهي که در سال 1324 برخي فعالين آذربايجان کردند را امروز به طريق اولي نبايستي هيچ فعال سياسي کرد به فکرش خطور دهد. از آن اشتباه درس بگيريم.

در نتيجه بنظر من همه کوششها براي طرح بحث فدراليسم بايستي در درون جنبش سياسي ايران با روشن کردن رد فدراليسم قومي و نيز با روشن کردن موضع دفاع از تماميت ارضي ايران بويژه در ميان فعالين غير کرد انجام شود. نگذاريم که توهين بعضي ناسيوناليستهاي افراطي مناطق فارس زبان ايران باعث براه غلط رفتن شود و فراموش کنيم که تنها راه موفقيت جنبش مردم در کردستان در گرو موفقيت مبارزات همه مردم ايران در ايجاد يک رژيم دموکراتيک و سکولار است و نه در عمل کردن در جدائي از بقيه ايران. دنبال ايجاد احزاب و جبهه هاي سياسي براي کل ايران باشيم و نه جبهه ها و احزاب کردي و يا جبهه هاي قومي و به انفراد جنبش مردم کردستان پايان دهيم. اين انفراد به ضرر مردم کرد است.

حتي جنبش کردهاي عراق در اتحاد با بقيه عراق به نتيجه رسيد البته اشتباهات عدم تأکيد برروي سکولاريسم به تفرقه ها دامن زد و بالاخره سابقه ساختار استعماري آنکشور و نيز حمله آمريکا مزيد بر علت شد. به هر حال ايران تاريخ خود را دارد و بويژه در دوران جمهوري اسلامي جنبش کردستان نقش پيشقراوي را در مبارزات مردم ايران براي ايجاد دولتي سکولار داشته است و نگذاريم بخاطر اشتباه در بر خورد به موضوعات قومي به بيراهه برويم. يک جنبش سياسي متحد ايراني است که ميتواند دولت واقعي فدرال را بوجود آورد و نه جنبشي تکه پاره شده که فقط براي استعمار از يکسو، و براي بقاي رژيم اسلامگرا از سوي ديگر، ميتواند نويد شادي باشد، و اميدوارم که نظير آدربايجان در جنبش مشروطه، کردستان در تحول آتي ايران، نقش پيشقراول و متحد کننده را ايفا کند.

به اميد جمهوری آينده نگر، فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com/
13 خرداد 1386
June 3, 2007
بعدالتحرير: خواننده اي بنام "بهمن آزادگر" ياداشت زير را در تاريخ سوم ماه مه 2007 در ارتباط با مقاله بالاي من به سايت ايران گلوبال فرستاده است: "ستم فدراليسم در سطح جهادني هم به عنوان پادزهر ديکتاتوري و هم براي حل مسايل و مشکلات کشورهايي که ساکنين ان از يک تبار نبودند دست اورد هاي زيادي داشته است و اساسا بي توجهي به ان يک نوع جهالت ميباشد. شکلهاي موفق و متفاوتي از ان ( چه اداري وچه قومي) در دنياي امروزي قابل رويت است. بعضي از هم ميهنان فدراليسم "قومي"را رد ميکنند بدون انکه دليلي ارايه کنند و تنها با يکسري بد و بيراه، اين شکل از فدراليسم را به عقب ماندگي محکوم ميکنند شما هم در مقاله تان مينويسيد که " و در جهان هم آنچه فدراليسم است همين فدراليسم اداري است و در يکي دو نقطه هم که فدراليس قومي طرح شد زدود با تجزيه يا شکست پايان يافت و دولت فدرالي از آن نتيجه نشد." براي اينکه ببينيم اين ادعا تا چه حد واقعي است سراغ يکي از کشورهاي همسايه المان (سويس) ميرويم. اين کشور بطورعمده ازسه ملليت(بقول شما قوم) الماني،فرانسوي و ايتاليايي تشکيل شده و تقسيم بندي و اداره کشور هم بر مبناي فدراليسم قومي است و بجاي يک زبان سه زبان رسمي دارد و اساسا يک زبان سراسري هم ندارد وهيچ کس هم اجبار ندارد که زبان ديگري را ياد بگيرد ولي با همه اين اکثر جوانان هر سه زبان را بلد هستند و تا انجاييکه من اطلاع دارم فقط رييس جمهور است که بايد بهر سه زبان مسلط باشد. اين کشور نتنها تجزيه نشد بلکه تماميت ارضي اش محکمتر از همسايه هاش است اين کشور نتنها عقب نماند بلکه يک سرو گردن از بقيه جلو هست کار برد دمکراسي مستقيم نسبت به بقيه نمونه است. اينکه براي جامعه مان کدام شکل فدراليسم مناسب است احتياج به بررسي کارشناسانه مثبت ومنفي از تجارب ملي وجهاني و تحليل مشخص از جامعه مان است." عبارات زير را من در تاريخ ششم ماه مه 2007 در پاسخ به اين خواننده عزيز در ايران گلوبال درج کردم:خيلي ممنون از ياداشت شما. از نظر من سيستم کانتوني يا اتحاد جماهير شوروي، فدراليسم قومي نيست. آنها مانند اتحاد جمهوري هاي مستقل است که در دوراني برخي از روشنفکران اروپا معتقد بودند مدل اتحاد اروپا خواهد شد. به آن معني فدراسيون اروپا آنرا ميناميدند. معني خاص فدراليسم اساساً فدراليسم اداري است. حالا آنگونه اتحاد جماهير که به زور بود، يعني نمونه شوروي از بين رفت. اتحاد مشابه سوئيس داوطلبانه است و دوام آورده است. از نظر من ما هيچگاه جمهوريهاي مستقل نداشته ايم که بخواهيم دنبال اتحاد آنها باشيم. در واقع برخي پان ايرانيستها دنبال چنين اتحاد ايران بزرگ شامل تاجيکستان، جمهوري آذزبايجان، ازبکستان، ترکمنستان و غيره بوده اند. من همانطور که متذکر شدم اين ها را اتحاد جماهير مينامم و نه فدراليسم. به هر حال هدف بازي با لغت نيست. من با چنين مدلي براي آينده ايران مخالفم و فکر ميکنم فقط باعث تکه پاره شدن ايران و سود نيروهاي استعمار خواهد شد ولي فدراليسم اداري قابل دستيابي است. بنظر من همانطور که گفتم بحث هاي تقسيم قومي فقط به ضرر مردم کردستان تا به حال تمام شده است و بس و به هدف تکوين فدراليسم در ايران هم لطمه زده و آنرا با برچسب تجزيه طلبي داده چرا که ايجاد اتحاد جماهير با تاجيکستان و آذربايجان شمالي را کسي جدي نميگيرد و فقط انرا کوششي براي جداکردن خوزستان و کردستان و بلوچستان ميبينند. اشتباه فعالين فرقه دموکرات آذربايجان در سال 1324 را تکرار نکنيم. ما در ايران شرايط جمهوري هائي را که ميخواهند متحد شوند را نداريم ولي همسايگاني داريم که در حافظه نزديک تاريخي خواستند خوزستان را از ايران جدا کنند. با شعارها و طرح هاي غلط به ناسيوناليسم افراطي فارس دامن نزنيم.موفق باشيد، سام قندچي
بعدالتحرير:

خواننده اي بنام "بهمن آزادگر" ياداشت زير را در تاريخ سوم ماه مه 2007 در ارتباط با مقاله بالاي من به سايت ايران گلوبال فرستاده است:

"ستم فدراليسم در سطح جهادني هم به عنوان پادزهر ديکتاتوري و هم براي حل مسايل و مشکلات کشورهايي که ساکنين ان از يک تبار نبودند دست اورد هاي زيادي داشته است و اساسا بي توجهي به ان يک نوع جهالت ميباشد. شکلهاي موفق و متفاوتي از ان ( چه اداري وچه قومي) در دنياي امروزي قابل رويت است. بعضي از هم ميهنان فدراليسم "قومي"را رد ميکنند بدون انکه دليلي ارايه کنند و تنها با يکسري بد و بيراه، اين شکل از فدراليسم را به عقب ماندگي محکوم ميکنند شما هم در مقاله تان مينويسيد که " و در جهان هم آنچه فدراليسم است همين فدراليسم اداري است و در يکي دو نقطه هم که فدراليس قومي طرح شد زدود با تجزيه يا شکست پايان يافت و دولت فدرالي از آن نتيجه نشد." براي اينکه ببينيم اين ادعا تا چه حد واقعي است سراغ يکي از کشورهاي همسايه المان (سويس) ميرويم. اين کشور بطورعمده ازسه ملليت(بقول شما قوم) الماني،فرانسوي و ايتاليايي تشکيل شده و تقسيم بندي و اداره کشور هم بر مبناي فدراليسم قومي است و بجاي يک زبان سه زبان رسمي دارد و اساسا يک زبان سراسري هم ندارد وهيچ کس هم اجبار ندارد که زبان ديگري را ياد بگيرد ولي با همه اين اکثر جوانان هر سه زبان را بلد هستند و تا انجاييکه من اطلاع دارم فقط رييس جمهور است که بايد بهر سه زبان مسلط باشد. اين کشور نتنها تجزيه نشد بلکه تماميت ارضي اش محکمتر از همسايه هاش است اين کشور نتنها عقب نماند بلکه يک سرو گردن از بقيه جلو هست کار برد دمکراسي مستقيم نسبت به بقيه نمونه است. اينکه براي جامعه مان کدام شکل فدراليسم
مناسب است احتياج به بررسي کارشناسانه مثبت ومنفي از تجارب ملي وجهاني و تحليل مشخص از جامعه مان است."

عبارات زير را من در تاريخ ششم ماه مه 2007 در پاسخ به اين خواننده عزيز در ايران گلوبال درج کردم:خيلي ممنون از ياداشت شما. از نظر من سيستم کانتوني يا اتحاد جماهير شوروي، فدراليسم قومي نيست. آنها مانند اتحاد جمهوري هاي مستقل است که در دوراني برخي از روشنفکران اروپا معتقد بودند مدل اتحاد اروپا خواهد شد. به آن معني فدراسيون اروپا آنرا ميناميدند. معني خاص فدراليسم اساساً فدراليسم اداري است. حالا آنگونه اتحاد جماهير که به زور بود، يعني نمونه شوروي از بين رفت. اتحاد مشابه سوئيس داوطلبانه است و دوام آورده . نمونه هائي نظير بلژيک هم تعديل سيستم سلطنتي پس از انقلاب کبير فرانسه است. همانطور که به تفصيل نوشته ام تحول جامعه صنعتي به دو شکل اصلي انقلاب فرانسه و انقلاب آمريکا بوده است و کشورهاي ديگر حتي انگلستان نمونه هاي تعديل سلطنت و يا بهتر است بگويم تعديل فئوداليسم اروپا هستند که چه در بحث هاي مربوط به جمهوري و سلطنت و چه بحث هاي مربوط به فدراليسم گمراه کننده هستند. اينها راهي بود که اين سيستم هاي فئودالي-سلطنتي انتخاب کردند تا نظير فرانسه سقوط نکنند. يا تدريس زبان فرانسوي در کبک کانادا هم به معني فدراليسم قومي نيست. در يک کشور متمرکز يا فدرال ميتوان زبان اول يا دوم را در هر ايالت توسط دولت ايالتي تعيين کرد و اين به معني فدراليسم قومي نيست. از نظر من ما هيچگاه جمهوريهاي مستقل نداشته ايم که بخواهيم دنبال اتحاد آنها باشيم. در واقع برخي پان ايرانيستها دنبال چنين اتحاد ايران بزرگ شامل تاجيکستان، جمهوري آذزبايجان، ازبکستان، ترکمنستان و غيره بوده اند. من همانطور که متذکر شدم اين ها را اتحاد جماهير مينامم و نه فدراليسم. به هر حال هدف بازي با لغت نيست. من با چنين مدلي براي آينده ايران مخالفم و فکر ميکنم فقط باعث تکه پاره شدن ايران و سود نيروهاي استعمار خواهد شد ولي فدراليسم اداري قابل دستيابي است. بنظر من همانطور که گفتم بحث هاي تقسيم قومي فقط به ضرر مردم کردستان تا به حال تمام شده است و بس و به هدف تکوين فدراليسم در ايران هم لطمه زده و آنرا با برچسب تجزيه طلبي داده چرا که ايجاد اتحاد جماهير با تاجيکستان و آذربايجان شمالي را کسي جدي نميگيرد و فقط انرا کوششي براي جداکردن خوزستان و کردستان و بلوچستان ميبينند. اشتباه فعالين فرقه دموکرات آذربايجان در سال 1324 را تکرار نکنيم. ما در ايران شرايط جمهوري هائي را که ميخواهند متحد شوند را نداريم ولي همسايگاني داريم که در حافظه نزديک تاريخي خواستند خوزستان را از ايران جدا کنند. با شعارها و طرح هاي غلط به ناسيوناليسم افراطي فارس دامن نزنيم.

مطلب مرتبط به زبان انگليسي
http://www.ghandchi.com/446-IraqPartitionEng.htm


مطالب مرتبط
http://www.ghandchi.com/index-Page16.html



---------------------------------------------------------
مقالات تئوريک
http://www.ghandchi.com/

فهرست مقالات
http://www.ghandchi.com/SelectedArticles.html

Wednesday, December 20, 2006

نکاتي درمورد بحث هاي من درباره فدراليسم

نکاتي درمورد بحث هاي من درباره فدراليسم
سام قندچي

من نميخواهم وقتم با پلميک تلف شود که ثابت کنم نظري که ارائه کرده ام يا نظر مخالفين دليل بر اين است که من يا آنها بر "پروسهء تاریخی و تجربی" اين بحث "تسلط" داريم يا نه. اين را خوانندگان تشخيص ميدهند. چيزي که ياد گرفته ام اين است که برعکس تصور بسياري از فعالين جنبش سياسي ايران در گذشته، خوانندگان خيلي با هوش تر، و با دانش تر از کساني که وقت خود را با پلميک ميگذرانند، هستند، و بجاي آنکه آنها نگران خوانندگان باشند که منحرف نشوند، بهتر است اگر *خود* نظري دارند، ارائه کنند، واگر کرده اند و کسي توجهي نکرده، بدانند که با پلميک و تکرار اسم مخالفينشان نميتوانند مردم را وادار به شنيدن کنند، اکثر اوقات در واقع خوانندگان خوب از بحث ها آگاهند و تصميم گرفته اند و اين نويسندگان هستند که فکر ميکنند خوانندگان حرفشان را نميدانند و به اين علت منحرفند. به هر حال نظراتمان را ارائه کنيم و بگذاريم خوانندگان تصميم بگيرند. متأسفانه در جنبش ما هزاران صفحه پلميک وجود دارد و خيلي کم مطلبي که ارزش خواندن داشته باشد. من هر بار چيزي پلميکي نوشتم از اينکه وقتم را تلف کردم پشيمانم و همين حالا شک دارم اين را بنويسم و منتشر کنم يا نه.

النبه هرفرد و نشريه اي خود ميداند که وقت خود را چگونه صرف کند. اگر زمانهائي زندگي به من فرصت داده، در برخي فوروم هاي بحث شرکت کرده ام و لي مجله با فوروم فرق دارد. در واقع نامه خوانندگان در مجلات و فوروم هاي بحث به همين خاطر وجود دارد. لازم است بگويم کسي که نظراتي را درباره فرد معيني ابراز ميکند، انتظار از نوشته او بيش از يک حرف همين جوري در يک فوروم و يا نامه خوانندگان است، و بهتر است که دقيقاً نظرات فردي که درباره وي مينويسد را خوانده باشد، حال چه درباره ارسطو بنويسد چه درباره حسين آقا.

اما من نميتوانم تصميم بگيرم که هرکسي چگونه بنويسد و اين نوشته هاي ما هم هرچه هست، بالاخره خوانندگان تصميم ميگيرند و من مسؤل آنچيزي هستم که در نوشته هايم هست و نه آنچه هر کسي به من نسبت دهد، وگرنه وقت خود را بايستي صبح تا شب به پاسخ پلميک صرف کنم و ترجيح ميدهم که نکنم.

اما اختلاف نظرات که اصل مسأله همان است حتي وقتي دو موضع متضاد در دولتهائي نظير آمريکا ميبينيم بخاطر بي دانشي نيست، بلکه *اختلاف نظر* است که دلائلش عميق تر است و جامعه ما نيز اين حقيقت را بايد بپذيرد و سعي نکند بر ديگران تحميل کند که همه يکسان بيانديشند. هرکسي نظرش را ارائه کند و اجازه دهد مردم قضاوت کنند. مثلاً اگر فردا يک حزب نئوکان به رهبري رضا پهلوي بعنوان وارث تاج و تخت ايران بوجود آيد، چنان حزبي با يک حزب آينده نگر با پلاتفرمي که من در نظر دارم [http://www.ghandchi.com/348-HezbeAyandehnegar.htm] متفاوت خواهد بود. اين امر هم چيز بدي نيست. اتفاقاً بنظر من يک حزب راست گراي مدرن در ايران جايش خالي است. اختلاف احزاب بيان واقعيت جامعه است و احزاب هم ميتوانند همکاري و رقابت کنند و نيازي به توهين به يکديگر نيست و اتفاقاً احترام به نظرات و قابليت هاي يکديگر ما را موفق به *همکاري* ميکند و نه يکي شدن که با وجود چنين اختلافاتي تصورش هم بي معني است. مطمئن هستم که سلطنت طلباني نظير آقاي هرمز حکمت درباره مطالبي که نظر ميدهند بسيار با دانش و صاحب نظرند هرچند نظرشان با من ميتواند 180 درجه متضاد باشد و من به ايشان نهايت احترام را ميگذارم و فکر ميکنم يکي از با دانش ترين کساني است که ميشناسم و درباره چيزهائي که صاحب نظرند نظر ميدهند و خيلي هم عميق.

من از خوانندگان عزيزي که سالها به خود زحمت داده و نوشته هاي من درباره فدراليسم را دقيقاً خوانده اند عذر ميخواهم که دوباره خود را تکرار ميکنم. آنچه نوشته ام اگر سودي داشته تا به حال بکار رفته است و اگر نداشته اميدوارم ديگران که بهتر از من بتوانند به اين معضل کمک کنند، راگشا باشند.

تا آنجا که به تحقيقات درباره مسأله اقوام ايراني و شکل گَيري دولت مرکزي است، خوانندگان ميتوانند کتاب من درباره کردستان و شکل گيري دولت مرکزي در ايران را مطالعه کنند:

http://www.ghandchi.com/700-KurdsIran.htm

جالب است که نظر من در بازنگري تاريخ ايران در آن کتاب که در سال 1981 يعني 25 سال پيش نوشته ام موضوع نحوه *امتزاج قومي* در شکل گيري *دولت* مرکزي در ايران است که آنزمان طرح کردم، و امروزه اين بحث از سوي بسياري از مخالفين فدراليسم مطرح ميشود، هرچند آنها از اين بحث نتيجه متضاد با من را ميگيرند، ولي اهميت اين بحث من را نشان ميدهد که ايران به اين سادگي قابل انشقاق نيست که مخالفين فدراليسم آنقدر از آن ميترسند.

جائي ديدم ادعا شده بود که من "خواهان تجزیهء مجموعهء کُل سرزمین یکپارچه ایران و تقسیم ملّتِ واحدِ آن به 6 ملّت" شده ام و بعد هم از "پراکنده گوئي" اظهار ناراحتي کرده اند. کسي ميتواند يک نوشته از من نشان دهد که من تقسيم ايران به 6 ملت را نوشته باشم. آيا اين کار نويسنده "پراکنده گوئي" نيست که به ديگران توهين ميکند؟

مگر دست من است که ايران را به چند ملت تقسيم کنم يا آنرا ملت واحد بنامم. من درباره اينکه حکومت قومي و تقسيم قومي به معناي فدراليسم نيست بارها توضيح داده ام و کساني که به اصل بحث من علاقه دارند ميتوانند به خود زحمت داده و آن نوشته ها را بخوانند بجاي آنکه حرف توي دهان من بگذارند:

http://www.ghandchi.com/429-FederalismNotEthnic.htm
http://www.ghandchi.com/446-IraqPartition.htm
http://www.ghandchi.com/453-IranKurd.htm

درباره مقوله قوم و مليت در عصر فراصنعتي و گلوباليسم هم باندازه کافي توضيح داده ام و اصلاً بحث من اين نبوده که نواحي مرزي تجزيه طلب ميشوند بلکه گفتم امکان براي اينکه آنچه جدائي افغانستان از ايران بود امروزه بيشتر است نه اينکه اين به نفع هيچ منطقه ايران باشد، که نوشته ام که *نيست*. لطفاً مقاله من در اين زمينه را دقيق بخوانيد چون بحث خيلي دقيقي درباره تأثير گلوباليسم بر روي موضوع فدراليسم است که اکثراً درست درک نميشود:

http://www.ghandchi.com/310-GlobalFed.htm

وحتي از نظر تئوريک درباره پلوراليسم و آنالوژي آن با فدراليسم در نوشته هاي ويليام جيمز و ديگران نوشته ام و پيشينه بحث پلوراليسم در تاريخ فلسفه غرب را نيز مفصلاً از نظر خودم بحث کرده ام و نيازي ندارم در هر بحثي درباره 21 آذر همه فيلسوفان غرب و نظرات آنها را دوباره برشمارم. آنچه در زمينه صاحب نظران غرب من حرف تازه اي داشته ام که بزنم را در گذشته نوشته ام و بيشتر از آنهم در کتاب هاي درسي هست:

http://www.ghandchi.com/447-RussellPluralism.htm
http://www.ghandchi.com/301-Pluralism.htm

اما چرا اين بحث ها دوباره بشکل ديگري با نسبت دادن نظراتي که من هيچگاه نگفته ام بيان ميشوند، به اين خاطر که مخالفين فدراليسم هنوز دربند سيستم فکري 21 آذر [http://www.ghandchi.com/388-Lesson21Azar.htm] هستند و متأسفانه خودشان تاريخ آن رويداد را هنوز نميتوانند درک کنند و بجاي تحقيقات علمي طبق معمول دسيسه خارجي همه چيز را ميبينند. البته من نقش دسيسه هاي خارجي دولت استالين را رد نميکنم ولي آن همه بحث نيست. و باندازه کافي تحقيقات براي کساني که بخواهند تحقيقات مطالعه کنند درباره آن دوران هست و من نيازي به تکرار آنها ندارم. فقط بحث مشروطيت من که متفاوت بوده را نوشته ام وگرنه تحقيقات در کتاب دموکراسي ناقص که در ايران منتشر شده بسيار غني است و سندهاي تازه درباره شوروي در آنزمان هم توسط چند محقق مشهور ايران بتازگي نگاشته شده و من نيازي ندارم که تکرار کنم:

http://www.ghandchi.com/443-mashrootiat.htm

ديگر آنکه تا آنجا هم که به احساسات ناسيوناليستي ايرانيان و مسأله کردستان و فدراليسم مربوط است، من قبلاً توضيح داده ام و مطمئناً اين خود موضوع بسيار حساسي است:

http://www.ghandchi.com/342-KurdFed.htm

اما بحث ملت و مليت و قوم که بحث کاذبي است را که بصورت پلميک از سوي اين افراد ارائه ميشود و اصل حرفشان است و تحقيقات و بحث تئوريک جهاني نيست و فقط نوعي توجيه تعصب از سوي اين هاست مجبورم بالاخره درباره اش بنويسم هرچند هيچ اهميت تئوريک ندارد و اصل بحث تئوريک امروز متفاوت است که در گذشته مفصلاً بحث کرده ام که مکانيزم قوميت و دولت ملي در عصر ما از اساس با جامعه صنعتي تفاوت دارد و موضوع ملت به موضوعي اتنيک تنزل پيدا کرده است ولي به هر حال اين در بحث فدراليسم همانطور که توضيح دادم تغييري نميدهد:

http://www.ghandchi.com/434-NationStates.htm

بحث اين ها به اين صورت است که گوئي در ايران فقط يک ملت وجود دارد و به همين علت هم بايستي دولت متمرکز داشت و نه فدرال. اولاً اگر اين دليل ميشد، پس آمريکا هم که ترکيب قومي اش کمرنگ تر است بايستي فدرال نباشد. ولي اصل بحث غلط است. ترکيب قومي دولت و درجه امتزاج اقوام در دولت با ترکيب قومي کشور ودرجه امتزاج اقوام در جامعه فرق دارد. مثلاً در آمريکا چيني نسب ها نسبت به آلماني الاصل ها کمتر با مليت هاي ديگر امتزاج کرده اند. ايراني ها هم چيزي در آن وسط. ولي اين ربطي به ترکيب قومي در دولت ندارد. ربطي هم به اين که يک قومي بخواهد دولت مستقل داشته باشد، ندارد، اقلاً مستقيماً ربطي ندارد. نميشود به ايراني ها گفت در آمريکا به زبان خود حرف نزنند از ترس آنکه مبادا خواهان دولت مستقل بشوند. در ايران هم اگر صدها قوم مختلف باشند و تعدادي از آنها هم بزرگتر باشند و مليت يا ملت ناميده شوند ربطي به تقسيم قومي کشور و دولت آن ندارد. اينکه بگوئيم ايران يک ملت است، مثل فاشيستهائي است که امتزاج قومي در کشور را ميخواستند تحميل کنند تازه باز هم چنين ادعائي فدراليسم را رد نميکند.

ما ميتوانيم بگوئيم که مليت ها و حتي ملت هاي مختلف در ايران هستند ولي خواهان دولت واحد و مرکزي باشيم همانطور که مشروطيت چنين کرد و مسأله نيست. به عکس ميتوانيم بگوئيم در ايران فقط يک ملت وجود دارد و بازهم خواهان دولت فدرال باشيم.

دولت فدرال يعني استانها فرماندار و نمايندگان مجلس مقننه استاني و مقامات قضائي استاني را خود انتخاب ميکنند، به همين سادگي. آيا اين به معني تعدد و سيستمهاي موازي است که مثلاً آلمان نسبت به فرانسه بيشتر دارد؟ بله همين طور است. آيا اينکه آلمان دارد بعضي اين ها را حذف ميکند و ظاهراً تحت لواي نيازهاي گلوباليسم ميکند حقيقت دارد؟ بله چنين است. ولي من فکر ميکنم آلمان اشتباه ميکند ولي من فعال سياسي آلمان نيستم که در آن مورد بنويسم. بنظر من درست است که سيستهاي موازي فدراليسم دست و پاگير هستند ولي تضمين کننده کنترل و توازن هم هستند و درنتيجه تضمين بيشتر براي دموکراسي. همه اين بحث ها در آمريکا هم هست و برخي مثل خانم مرکل فکر ميکنند بسياري از ساختارهاي قدرال بايستي از بين برود چون براي اقتصاد گلوبال دست و پا گيرند و برخي ديگر هم فکر ميکنند به عکس اينکه يک شهر يا يک ايالت مثل کاليفرنيا ميتواند شهر يا ايالت خواهر در نقطه ديگر جهان انتخاب کند و با آن روابط نزديک تجاري ايجاد کند خيلي هم خوبي فدراليسم است و باعث رشد گلوباليسم ميشود. اين ها را ميگويند اختلاف نظر. نه ما بي دانش هستيم و نه مخالفين ما. ما اختلاف نظر داريم.

خلاصه اصل بحث اين است که چه ايران چند قوم و مليت و ملت باشد و چه نباشد اصلاً ربطي به انتخاب مدل فدرال براي اداره کشور ندارد. فدراليسم تقسيم قومي نيست و شيوه اداره مملکت است.

به اميد جمهوری آينده نگر، فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://www.iranscope.com/
30 آذر 1385
December 21, 2006


متن مقالهاي مرتبط به اين مقاله ولي به زبان انگليسي
http://www.ghandchi.com/446-IraqPartitionEng.htm

مطالب مرتبط:
http://www.ghandchi.com/700-KurdsIran.htm

Thursday, May 25, 2006

کردها و شکل گيري دولت مرکزي در ايران

کردها و شکل گيري دولت مرکزي در ايران-ويرايش دوم
سام قندچي
فهرست مطالب

00. پيشگفتار
01. از سلسله ماد تا حمله اعراب
02. از حمله اعراب تا حمله مغول
03. از حمله مغول تا شکل گيري دولت صفوي
04. کردها در ايران مدرن-تا زمان نادر شاه
05. کردها در ايران مدرن-از نادر شاه تا مشروطيت
06. روحانيت تشيع در مشروطيت -يک توضيح مختصر
07. کردها در ايران مدرن-از مشروطيت تا رضا شاه
08. کردها در ايران مدرن-از رضا شاه تا جمهوري اسلامي
09. تئوري کردستان بزرگ
10. عشاير و روابط عشيرتي
11. گفتار پاياني
ضميمه 1 -کشاورزي در کردستان
ضميمه 2- کومله و کردستان
ضميمه 3- آيا فدراليسم اجازه سلب حقوق انساني را به ايالات ميدهد؟
ضميمه 4- فدراليسم درس 21 آذر است
ضميمه 5- يک بغزش: از پيشه وري تا مهتدي
ضميمه 6- فدراليسم حکومت قومي نيست
ضميمه 7- از حدکا نقد نکنيم تا فدراليسم را رد کنيم
ضميمه 8- آينده نگري و افسانه هاي دولت هاي ملي

00. پيشگفتار 2005

00. پيشگفتار 2005
مقاله زير تحقيقات من درباره تاريخ حضور کردها در دولت هاي مرکزي ايران، از زمان تآسيس دولت ماد است. اين نوشتار براي بررسي جنبش هاي مردمي در کردستان نوشته نشده است، و آن جنبش ها تنها زماني ذکر شده اند، که در ارتباط با موضوع اصلي اين رساله، يعني شکل گيري دولت مرکزي در ايران موثر بوده اند.
مضافاً آنکه، اين تحليل من از تاريخ ايران نشان ميدهد که چرا بعقيده من، دولت فدرال شکل مناسب دولت براي ايران است. من درک خود را از معناي فدراليسم در ضميمه شماره 6 اين کتاب که در اکتبر 2005 نوشتم کاملأ تصريح کرده ام، که منظور از فدراليسم حکومت قومي نيست، بلکه منظور کنترل و توازنchecks and balances در سطوح ايالتي و محلي است هم بصورت دولت ايالتي، هم مجلس ايالتي، و هم دادگاه هاي ايالتي براي چنين تعديل دموکراتيک دولت مرکزي ميباشند.
من اين تحقيقات را مدتها پيش در سال 1981 انجام داده ام، اما هيچگاه اين نوشته را منتشر نکردم من اين را بشکل يک سري در سال 1994 در گروه خبري اس.سي.آيSCI در يوز نت Usenet منتشر کردم. من مطمئن هستم که کارهاي محققانه زيادي درباره اين موضوع شده است. من اميدوارم که کار من قابل استفاده براي محققين کنوني باشد.
تا آنجا که به موضوع ايجاد دولت کردستان بزرگ مربوط ميشود، من معتقدم که حتي اگر کردها از ايران، عراق، ترکيه، سوريه، و غيره جدا شوند، من جداً شک دارم که کردها بتوانند *يک* دولت شکل دهند. حتي اگر جدائي اتفاق افتد، نتيجه تعدادي دولت هاي کرد خواهد شد، همانگونه که ما اکنون تعداد زيادي دولت هاي عرب در منطقه داريم، و تمام تئوري هاي پان-عربيسم هيچگاه نتوانستند که يک دولت متحد عرب ايجاد کنند.
تا آنجا که به جدائي مربوط ميشود، بنظر من کردستان عراق، بخاطر وجود چاه هاي زياد نفت در کردستان عراق، سخت ترين شرايط را خواهد داشت. به عبارتي، کردستان عراق مانند خوزستان ايران است. همانگونه که ايران هيچگاه به خوزستان اجازه جدائي از ايران را نخواهد داد، عراق نيز در صورت اجازه دادن به کردستان براي جدائي، خيلي از دست ميدهد. دوباره بگويم که من باندازه کافي درباره کردستان عراق نميدانم که در اين باره نظر دهم که چگونه توسعه خواهد يافت و يا اينکه چه به نفعش است.
من شخصأ فکر نميکنم که به نفع کردستان ايران است که از بقيه ايران جدا شود. بنظر من اگر چنين جدائي اتفاق افتد، کردستان ايران به کشوري فقير نظير افغانستان کنوني مبدل ميشود. اين به نفع کل ايران است که به دولتي فدرال مبدل شود، و اين به نفع کردستان ايران است که يک دولت در درون آن فدراسيون شود. اين موضعي است که من در تحقيقات زير برايش جدل کرده ام، براي کردستان و بقيه ايران.
همانگونه که در اين رساله نشان داده ام، کردستان هاي ترکيه، عراق، و سوريه، همه بخشهاي امپراطوري عثماني بوده اند و توسعه اقتصادي و سياسي مجزا از کردستان ايران داشته اند، حتي پيش از صفويه، و از مدتها قبل از صفويه، آنها جدا از کردستان ايران زندگي کرده اند. در واقع، حکومت اردلان ها در کردستان ايران به زمان مغولها بر ميگردد، حتي پيش از سقوط عباسيان.
تا آنجا که به کردستان هاي عراق يا ترکيه مربوط ميشود، و اينکه آيا اتحاد آنها در يک کشور واحد بنفعشان باشد، يا که چه راهي برايشان بهترين راه است، من واقعأ نظري ندارم نتيجه گيري هاي من درباره کردستان ايران است، که من معتقدم بيشترين منفعت را از بودن در يک دولت فدرال در ايران خواهند برد، و بسيار ميتوانند از دست بدهند، اگر که بخشي از هر طرحي براي قرار گرفتن در يک کردستان بزرگ بشوند.
به اميد جمهوري آينده نگر، فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران

سام قندچي، ناشر و سردبير
ايرانسکوپ
http://iranscope.ghandchi.com/
5 آذر 1384
November 25, 2005

01. از سلسله ماد تا حمله اعراب

01. از سلسله ماد تا حمله اعراب

کردستان مهد يکي از اولين تمدنهاي بشري است. در هزاره اول پيش از ميلاد، با تشکيل دولت ماد، اين منطقه اهميت ويژه اي کسب ميکند. در واقع نواحي کنوني آذربايجان و کردستان ايران، بخش غربي سرزمين ماد، يعني يکي از بخشهاي سه گانه آن سرزمين را تشکيل ميداده اند که بنام "ماد آتروپاتن" ناميده ميشده است [دياکونوف، تاريخ ماد،، ترجمه کشاورز، ص 79].در اين نواحي پيشه ها بر خلاف نواحي غربي و شمال غربي ماد رونق زيادي داشته و تکامل يافته تر بوده است (دامداري و زراعت) [همانجا، ص 182]. دياکونوف مينويسد که "زبان نواحي کنوني آذربايجان و کردستان ايران از قرن نهم تا هفتم قبل از ميلاد غير ايراني بوده و ساکنان آن نقاط به زبانهاي لولوئي، کوتي، و مانند آن تکلم ميکردند و فقط مشرق ماد يعني ناحيه تهران کنوني و اصفهان را کاملأ زبان ايراني ... فراگرفته بود." [همانجا، ص 146] البته پاره اي مورخان ديگر، زبان کوتي را از شاخه هاي زبانهاي ايراني دانسته و زبان کردي کنوني را از ريشه آن ميدانند. بهر حال در زمان تشکيل دولت ماد اين منطقه اهميت بسيار مهمي داشته و حتي پايتخت دولت ماد (همدان) به اين منطقه نزديک بوده است. اقوام ساکن اين منطقه در شکل گيري دولت ماد نقش مهمي داشته اند و شايد به جرئت بتوان گفت که از زمان تأسيس دولت ماد تا کنون، اقوام کرد هيچگاه نقش قابل توجهي در بوجود آوردن دولتهاي مرکزي فلات ايران ايفا نکرده اند.

از زمان پادشاهي هخامنشيان تا حمله اسلام، اقوام ساکن در مرکز ايران (بويژه پارسها) نقش غالب را در دولت مرکزي ايران اشغال ميکنند. البته اين امر به يکباره ضورت نميگيرد. هرودوت درباره جنگ کورش با دولت ماد مينويسد: "پارسيان که از دير باز با ناشکيبائي بار سنگين سلطه مادها را تحمل ميکردند و اکنون پيشوائي يافته بودند با خرسندي يوغ خويش را بدور افکندند" [پيگولوسکايا، تاريخ ايران، ترجمه کشاورز، ص16] اکباتانا پايتخت ماد به دست کورش افتاد (550 ق.م.) و بدينسان سلطنت ماد پايان پذيرفت. بانو نوو.پيگولوسکايا مينويسد: "مادها نيز در رديف پارسيان در دولت جديد مقام مهمي داشتند و اکباتانا (همدان) پايتخت ماد، پايتخت دولت قديم پارسيان نيز بوده و بيش از پيش مستحکم گشت و... به دژي عالي مبدل شد" [همانجا، ص 16].

حمله اسکندر مقدوني به ايران (330 ق. .م) و 83 سال سلطه بونانيان (سلوکيان) بر ايران با بوجود آمدن دولت پارتها (اشکانيان) که از اقوام شمالي ايران بودند خاتمه يافت. پارتها در جنگ با سلوکيان از پشتيباني مردم برخوردار شده، بقدرت رسيدند (250 ق.م.). 474 سال بعد، روم با حملات متوالي به سرزمين پارت، سلطنت پارت را از هم پاشانده و زمينه بقدرت رسيدن مجدد پارسها را اينبار در قاموس ساسانيان فراهم مينمايد (224 ميلادي). در دوران پارت ها، منطقه غرب ايران کنوني اهميت بيشتري کسب ميکند و بخصوص تسخير آسياي ميانه به اين سلسله، اهميت جهاني ميدهد. همدان پايتخت تابستاني پارتيان را تشکيل ميداد [همانجا، ص 56].

با پادشاهي اردشير پاپکان در سال 226 ميلادي، قدرت مرکزي ايران با تکيه به اقوام پارسي احياء دوباره شد. ساسان جد اردشير، مغ معبد آناهيتا و وابسته به خاندان سلطنتي فارس بود. در طي سلطنت ساسانيان نقش اقوام پارسي در دولت مرکزي ايران غلبه کامل داشته و بيش از پيش تثبيت ميشود. هفت خاندان اصلي از جمله خاندان هاي ساسان، کارن، مهران، زنج، اشکانيان، و سورن بر رأس قدرت قرار داشتند. پايتخت دولت ساساني کماکان در مغرب ايران در شهر تيسفون قرار داشته است [همانجا، ص 522].

بنابراين از زمان سقوط دولت ماد تا پيروزي اعراب (642 ميلادي)، دولت مرکزي ايران اساساً از اقوام پارسي تشکيل شده است، وليکن غرب ايران (از جمله کردستان)، همچنان از مناطق اصلي تمدن ايران بوده و اکثراً پايتخت دولتهاي مرکزي در اين مناطق قرار داشته است.